تبلیغات
جنگل،زیباترین جلوه طبیعت (حفظ و نگهداری آن وظیفه همگانی است) - مطالب یادداشت ها و تحلیل های شخصی
جنگل،زیباترین جلوه طبیعت (حفظ و نگهداری آن وظیفه همگانی است)
بیا تا گل برافشانیم و........ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی امیدی
مطالب اخیر
نویسندگان

از مناطق بالادست تا ارتفاعات پایین بند ، رودخانه اصلی یا دره اصلی حوزه آبخیز در شیار عمیقی بین دامنه های طرفین خود قرار دارد. درنتیجه جریان سیل قادر به آسیب وارد نمودن به کاربریهای بالاتر از سطح رودخانه نیست. ولی در همین مناطق، در حواشی رودخانه مسیل، عرصه های تقریبا هم سطح با بستر رودخانه وجود دارند که در مواقع سیل زدگی ، فوق العاده در معرض سیل قرار دارند.از آنجا که ممکن است بعضی از سیل ها دارای دوره بازگشت میان مدت و طولانی مدت باشند، متاسفانه جوامع بومی محلی، پیش بینی لازم را در مورد این نوع سیل ها ننموده، در نتیجه از قدیم الایام در عرصه های هم سطح رودخانه مبادرت به اسکان(ساخت و ساز ) و زراعت یا باغداری می نمایند.

متاسفانه این مسئله بسیار مهم در طرح های هادی مسکن روستایی روستاهای کوهپایه ای و روستاهای محاط در مناطق کوهستانی و یا شهرها نیز کمتر مورد توجه قرار می گیرد!

بنابراین مناطق هم سطح و تقریبا هم سطح حاشیه رودخانه و دره ها در مناطق کوهستانی و کوهپایه ای، مناطق ریسک پذیر از حیث سیل زدگی هستند.

شناسایی اینکه کدام دره یا رودخانه بیشتر در معرض سیل قرار دارند و حتی آشنایی و دستیابی به اطلاعات سوابق سیل گذشته و دوره های بازگشت سیل ها در هر حوزه آبخیز اصلی و فرعی رسالتی است که مدیریت بحران و حوادث غیر مترقبه استانداری و معاونت آبخیزداری اداره کل منابع طبیعی می بایست آنها را به تفکیک حوزه آبخیز ها  تهیه نموده و بصورت اطلاعات ترویجی و آموزشی در اختیار مردم قرار دهند.

نکته بسیار مهم این است که در بیش از یک قرن اخیر، تمدن روستایی و شهری ایران از جمله شمال کشور،همسو با دوره صنعتی و فراصنعتی، بیشتر الگو گرفته از راحت طلبی ها و رفاه زدگی های تقلیدی وارداتی بوده (بعنی چگونه امکاناتی برای زندگی داشته باشیم،چه بخوریم.چه بپوشیم.چه بسازیم و...)، بخاطر همین کمتر به زیر ساخت های منطبق با شرایط زیست محیطی توجه داشتیم و داریم. مثلا در ساخت و سازها، هیچ توجه ای به بستر رودخانه و حریم سیل خیزی آن ننموده ایم.البته این ایراد فقط مختص ما نیست بلکه متوجه چند نسل گذشته ما نیز هست. بنابراین نیاز است تا اطلاعات آبخوان داری و آبخیزداری و مناع طبیعی خود و رفتار با طبیعت را بالا ببریم.  

جریان سیل بعد از عبور از مناطق کوهستانی و کوهپایه ای وارد دشت و جلگه می شود. طبیعتا در این قسمت عموما کاربریهای ساخته دست بشر، مانند مناطق مسکونی و مستحدثات ساختمانی، باغات و مزارع قرار دارند. حال بسته به شدت جریان سیل و باری که با خود حمل می نماید و مدت زمانی که سیل زدگی ادامه دارد، به انواع کاربریها دور و نزدیک از مسیل خسارت وارد می شود.

حفظ حریم رودخانه ها که بر اساس قانون توزیع عادلانه آب و سایر مقررات قانونی و دستورالعمل های فنی برای رودخانه ها تعریف شده است بسیار ضروری است .اما در مواجهه با وضع موجود که ساخت و سازها و کاربریهای دیگر در محدوده حریم رودخانه ها واقع هستند، حداقل کار این است که از ساخت و ساز بیشتر در این مناطق جلوگیری شود. طبیعتا طرح های هادی شهرها و روستاها نیاز به بازنگری از سوی مدیریت بحران استانداری و آبخیزداری اداره کل منابع طبیعی دارند. ثانیا مهندسی رودخانه مورد توجه جدی قرار گرفته و پیش بینی های لازم برای ،پیشگیری،مقابله و کنترل و تعدیل سیلهای احتمالی می بایست برای هر حوزه ای برنامه ریزی و اجرا گردد.

سیل علاوه بر خسارات مختص به خود ، در حین وقوع، حوادث غیر مترقبه دیگر نظیر رانش،کنده شدن سطوح حاصلخیز خاک خصوصا در مراتع، تخریب پوشش گیاهی موجود و ... را  ایجاد می کند.

مهمترین نقطه برای پیشگیری و کنترل سیل کجاست؟

مهمترین نقطه برای پیشگیری و کنترل سیل، مظهر سیل است. یعنی حوزه های آبخیز بحرانی را شناسایی نموده و در بالادست آن عوامل تخریب جنگلها و بویژه مراتع را کنترل نماییم.

بیاد داشته باشیم در شمال ایران و مناطق بین البرز شمالی و جنوبی ، عمده تخریب های منابع طبیعی در مراتع و اکوتون (منطقه بین جنگل و مرتع) اتفاق اقتاده اند. ولی تصور عمومی مردم این است که بیشترین تخریب در جنگلهای شمال رخ داده است! متاسفانه شدت تخریب در مناطق مرتعی و بیشه زارهای شبه مرتعی(اکوتونها) به حدی است که در اکثر حوزه های آبخیز البرز، خطر سیل هر ساله آبخیزنشینان را تهدید می کند.  

مقصرین حوادث سیل چه کسانی هستند؟

الف گروه اول شامل ساکنین موقت و دایمی بالادست حوزه های آبخیز که مبادرت به از بین بردن پوشش گیاهی و تخریب و خاک و ایجاد تغییرات گسترده در دل طبیعت نموده اند. از قبیل جوامع بومی محلی، دامداران و خوش نشینان. همچنین ساکنین مناطق پایین دست که مبادرت به اقدام مشابه نموده اند از این این امر مستثنی نیستند.

ب-گروه دوم مسئولینی که بدون توجه به سیل خیزی حوزه های آبخیز اقدام به خدمات رسانی به مناطق بالادست نموده اند و متاسفانه مسئولین محلی مانند استاندار،فرماندار،بخشداران،نماینده مجلس،مدیران کل دستگاه های حاکمیتی و خدمات رسان و شهرداران و دهیاران و اعضاء شوراهای محلی و .. از وضعیت آسیب پذیری حوزه ها ی آبخیز تحت مسئولیت خود و بویژه از نظر سیل خیزی اطلاعاتی ندارند و فقط بعد از وقوع از حادثه خبردار شده و اگر خیلی دلسوز باشند سری به منطقه می زنند!

ج-برنامه ریزان طرح های خدمات رسان شامل مشاوران و کارشناسان تهیه کننده طرح های ناقص و فاقد اطلاعات ارزیابی زیست محیطی. متاسفانه مشاورین ما اطلاعات اندکی در مورد محیط زیست، طبیعیت و المان های آن و اطلاعات پایه هواشناسی،زمین شناسی و خاک شناسی و... دارند!

د-اطلاعات سیل  وابستگی زیادی به داده های هواشناسی است. متاسفانه در مناطق ریسک پذیر از نظر سیل خیزی(خصصوا در نقاط مظهر سیل)، ایستگاه هواشناسی یا وجود ندارد یا در حد ابتدایی مشغول بکار است و همه اطلاعات را ثبت نمی تنماید و یا اگر هم استقرار دار جدیدالاحداث بوده و فاقد اطلاع رسانی قابل پیش بینی سالهای آتی است. سئوال اساسی این است که در دو دهه هفتاد و هشتاد که عوامل تاثیر گذار تخریب در مراتع زیاد شده اند چرا پیش بینی هواشناسی برای استقرار ایستگاه های جمع آوری داده ها و داده پردازی در مناطق مرتعی و شبه مرتعی و میان بند ضعیف بوده است؟

ه-متولیان سیل خصوصا مدیریت حوادث غیر مترقبه طی سالهای برنامه سوم،چهارم و پنجم چقدر در جلوگیری از پروژه های ضرر ده و کمک کننده به سیل خیزی در مناطق بالادست تاثیر گذار بوده اند و اصولا آیا هشداری نسبت به اجرای پروژه ای داشته اند؟آیا برنامه های موجود آبخیزداری، کفاف خطرات سیل خیزی سالهای اخیر را داده است؟

و-ضعف در قوانین و مقررات مربوط به محاسبه خسارات سیل زدگی برای کسانی که موجبات سیل را فراهم می آورند. بعنوان مثال دامداری که مبادرت به ریشه کن نمودن گیاهان نموده به کدام خسارت ریالی یا ما به ازاء آن یعنی بازسازی طبیعت(در همان نقطه تخریب یافته) محکوم می شود. یا کسی که اقدام به کندن خاک مراتع و ساخت وساز و حتی کشاورزی در مراتع می نماید مشابه خسارت فوق الذکر است.

ز-فرهنگ پایین جامعه در زمینه سیل خیزی و اطلاع از وضع حوزه های آبخیز کشور.بعنوان مثال اگر اطلاعات مردم از سیل خیزی رودخانه های منتهی به شمال در استان مازندران در 27 و 28 تیرماه 1394 بالا بود هیچ موقع آنچنان هجومی برای مسافرت به آن خطه از شمال را نداشتند!    





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیل، مقصر، خسارات سیل، عوامل ایجاد کننده سیل، راهکارها، شمال، البرز،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 مرداد 1394

منطقه اول:

پوشش جنگلی ارتفاعات شمال ایران(نیمرخ شمالی البرز) از ارتفاع 1800 الی 2000 متر ،تیپ خالص جنگلی راش را تشکیل می دهد. از این ارتفاع به بعد، در بعضی مناطق که دارای میکرو کلیمای تشکیل جنگل هستند (مانند ارتفاعات درفک و کوه پس دیلمان) جامعه اوری لور استقرار دارد و حتی با درختان راش مختلط گردیده است.

منطقه دوم:

 عموما بعد از درختان متراکم راش، منطقه بین جنگل و مرتع یا اکوتون تشکیل می گردد که در آن راش ها بصورت درختان کوته قد و چندشاخه و درختچه ای و بوته ای استقرار دارند.در اکوتون عناصر دیگر گیاهی نظیر ارس، زرشک،نسترن(رز وحشی)،آلوچه وحشی،زالزالک،کیکم،گلابی وحشی ، درختان و درختچه های ارس، بوته های گون بهمراه گونه های دیگر دیده می شوند.اکوتون معمولا تا ارتفاع2500 الی 2800متر از سطح دریا دیده می شود و جالب اینجاست که این نوار دارای پوشش گیاهی عناصر فوق (منهای راش ) در نیمرخ جنوبی البرز نیز امتداد دارد.در حالت طبیعی این نوع بیشه زارها آشیان اکولوژیک مرال،خرس و پلنگ و.. را تشکیل می دهد. ولی متاسفانه بدلیل چشم اندازهای بسیار زیبا از گذشته مورد تهاجم انسانها قرار گرفته اند.  البته مطالعات روی پوشش گیاهی بالادست البرز بسیار اندک بوده ولی آنچه از مشاهدات پیداست ،اکثر پوشش گیاهی مذکور در نوار اکوتون از بین رفته و امروزه نوار اکوتون در ارتفاعات فوقانی البرز بصورت ممتد نیست بلکه رگه هایی از آن در بعضی از مناطق صعب العبور و دور از دسترس دیده می شود.

منطقه سوم:

بعد از نوار اکوتون، زون مرتع شروع می شود (یعنی از ارتفاع 2500 تا3000 متر)، با اینکه اکثر پوشش گیاهی مراتع مربوط به گیاهان علفی است ولی هنوز می بایست بوته های گون و سایر عناصر بوته ای و حتی درختچه ای نیز در آن استقرار داشته باشند. اما متاسفانه دامداران با حذف این عناصر گیاهی با هدف افزایش سطح علف چر دام، ضربه بزرگی به طبیعت خدادادی وارد نموده اند.  

علاوه بر پوشش گیاهی طبیعی جنگلها و مراتع که طی سالهای گذشته در نتیجه بهره برداریهای انسان و دام از بین رفته و به حداقل خود رسیده اند اتفاقات دیگر نیز باعث گردیده اند که به تشکیل کانون های سیل خیزی منجر شوند:

-         کشاورزی دیم گندم و جو و گیاهان علوفه ای

-         باغداری صیفی جات در حواشی وانه های دامداری

-         ساخت و سازهای زیاد توسط خوش نشینان که از دهه 70 به بعد بصورت قارچی بوجود آمده و گسترش پیدا کرده اند. متاسفانه احداث ساختمانه ها با کندن خاک و جابجایی آن همراه بوده و به فرسایش و تخریب خاک منجر می شود..

-         احداث جاده دسترسی به خانه های مرتعی که گاها بصورت پراکنده بوده و انشعابات زیاد جاده باعث نابودی خاک مناطق بالا دست شده است.

-         خدمات رسانی آب و برق و... به مناطق سیل خیز مرتعی و شبه مرتعی و جنگلی بالادست

-         اضافه نمودن سایر کاربریهای غیر طبیعی در دل طبیعت شکننده فوق الذکر.

در مقابل تغییراتی که در این مناطق حساس و شکننده(خصوصا از نظر خطر سیل خیزی) انجام شده است و تماما در جهت بهم زدن تعادل طبیعت خدادادی است، متاسفانه از امور بازدارنده حوادث غیر مترقبه مانند عملیات بیومکانیک و بیولوژیک آبخیزداری غافل مانده ایم. یا اگر هم انجام داده ایم در حد بسیار مختصر بوده است.

درنتیجه بارش های جوی، آب های سطحی به کمک پدیده های ناشی از تخریب طبیعت مانند فرسایش، خاک های سطحی را با خود به داخل دره ها جاری نموده و با سنگ و کلوخ و.. از دره های کوچکتر به دره های بزرگتر جاری شده و نهایتا به دره مسیل(یعنی رودخانه سیل خیز) می ریزند.

رودخانه مسیل، با جریان تند، موانع موجود در رودخانه از قبیل درختان ریشه کن شده،لاشه سنگهای بزرگ و کوچک، تنه و کنده و شاخ و برگ درختان و.... را باخود برداشته(در نتیجه به حجم آب نیز اضافه شده و به چند برابر ظرفیت حجم آب داغاب رودخانه می رسد)، بسرعت به مناطق پایین دست می ریزد. حال در نظر بگیریم که این مقدار زیاد جریان آب گل آلود و مسلح به سنگ و چوب و ...  چقدر می تواند وارد کننده ضربات هولناک به حاشیه رودخانه و دشت های اطراف آن باشد!.  





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیل، مسیل، البرز شمالی، البرز جنوبی، اکوتون، ارس، گون،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 31 تیر 1394

پدیده سیل، مثل سایر حوادث غیر مترقبه مانند زلزله، رعد و برق و صاعقه،رانش زمین،خشکسالی و آتش سوزی های جنگلها و بیشه زارها، یخبندان و سرمازدگی،گرمازدگی،بارش تگرگ،بارش برف های سنگین، آلاینده های هوا و هجوم ریزگردها و..... اتفاقاتی هستند که ناخواسته رخ می دهند و بدلیل شدت عمل در زمان کوتاه، ولی تاثیر گذاری در وسعت قابل توجه ای از محیط زیست، فوق العاده خطرناک و خسارت زا هستند.

خیلی از حوادث فوق الذکر با دوره های بازگشت زمانی منظم یا غیر منظم(تصادفی)، معمولا در طبیعت رخ می دهند ولی دخالت انسان و ایجاد تغییرات گسترده و خارج از ظرفیت اکولوژیک در طبیعت خدادادی، خود به محرکی برای حوادث غیر مترقبه تبدیل شده یا اثر گذاری آنها را بعد از رخداد بیشتر و گسترده تر نموده است.

با نگاه به نحوه پیدایش پدیده سیل در می یابیم که بدلیل تمرکز بارندگی در حوزه آبخیز فرعی، آب باران بر روی خاک دامنه های کوهستانی جاری شده و در اثر نیروی ثقلی به دره یا رودخانه اصلی حوزه آبخیز جاری می شود. در حین انتقال به پایین دست(بدلیل شیب طولی نسبتا زیاد رودخانه)، موانع ریز و درشت سر راه از قبیل سنگ لاشه و کلوخ و خاک و ریشه و تنه و کنده درختان و درختچه ها و .. را باخود به پایین آورده و به اصطلاح مسلح تر شده و در اثر ازدیاد نیروی وزنی با حرکت رو به پایین، به قدرت قهریه ای تبدیل می شود که در یک لحظه مناطق پایین دست را فرا می گیرد و تا آنجا پیش می رود که عرصه های گسترده ای را دربر گرفته و نهایتا به آرامش برسد.

مراحل رخداد سیل عبارتند از:

1-    بارش سنگین در بالا دست حوزه آبخیز(مظهر سیل)، یعنی در منطقه ای که به شکل قیف مانند، آب های سطحی را جمع آوری و به دره اصلی یا رودخانه حوزه آبخیز هدایت می کند.

2-    هجوم آب و ریزش آب در دره اصلی(مسیل) که در هنگام پایین آمدن یا سقوط، آب های دیگر دره های کوچک تر و آبهای سطحی دامنه های منتهی به در ه اصلی،هر لحظه به آن اضافه شده و با سقوط به پایین دست ، موانع ریز ودرشت را با خود برداشته و بصورت مسلح به پایین دست حمله ور می شود.

3-    با طی نمودن مسافتی از دره های تنگ به دره عریضتر وارد شده(مانند عبور مایع از قیف وارونه) ، با توجه به کاهش تدریجی شیب طولی، از سرعت و شدت جریان آن اندکی کاسته شده و با برخورد به موانع دیگر ، رسوبات درشت تر را بر جای می گذارد.

4-    به مناطق گسترده تری رسوخ نموده و با تماس با موانع طبیعی و غیر طبیعی، رسوبات کوچک تر را بر جای می گذارد تا آنجا که به مرحله سکون یا آرامش کامل برسد.

بخشی از مراحل اول و دوم دست بشر نیست. چون اصولا جریانات جوی وابسته به جبهه باران زا ، باد غالب ، جهت بارش ،میزان بارندگی،شدت و سرعت آن و.. هستند. بعد از آن آبهای سطحی جریان می یابند.تا اینجا نظم یا بی نظمی طبیعی همیشه وجود داشته و در اختیار بشر نیست.بهمین خاطر سیل نیز مانند سایر پدیده های طبیعی،اجتناب ناپذیر نموده است.

اما مشکل از زمانی شروع می شود که آبهای سطحی  در دامنه های شیبدار به جریان می افتند. حوزه آبخیز ی که سیل در آن شروع می شود(مظهر سیل) یا در بالادست واقع است یا میان بند یا پایین دست. در مناطق بالادست تا میانبند که دارای دره های عمیق و شیب طولی زیاد هستند خطر سیل زدگی فوق العاده می باشد.

در حالت طبیعی،پوشش گیاهی مانع از جریان بیش از حد آب سطحی بر روی دامنه ها می شوند. بنابراین بسیار مهم است که در منطقه مظهر سیل(محل تشکیل انباشت اولیه سیل)، دامنه های جمع آوری کننده آب باران و هدایت کننده به سمت دره پایین دست، دارای پوشش گیاهی مطلوب باشند. هر قدر پوشش گیاهی از عناصر درشت تر و متراکم تر بهره مند باشد مدت زمان تماس با واحد سطح خاک(مدت زمان نفوظ آب) افزایش یافته و به همان میزان از جریان سطحی آب کاسته می شود. عناصر گیاهی شامل درختان،درختچه ها،بوته ها و گیاهان علفی می باشند.

در مناطق شمالی ایران ،معمولا مظهر سیل در مراتع شکل می گیرد. متاسفانه از قدیم الایام، دامدارا و آبخیز نشینان بالادست حوزه ها، بدلیل دامداری سنتی ،عناصر درشت مراتع ازقبیل درختچه ها و بوته های مختلف گونه های گیاهی را ریشه کن نموده، در نتیجه این میخ های طبیعی فرش مراتع را از بین برده اند. ساخت و سازهای زیاد در مراتع و احداث جاده ها و خدمات رسانی های گسترده به مناطق بالادست نیز مزید بر علت موصوف شده اند. بهمین دلیل زمانی که بارش تندی در مراتع و مناطق بالادست اتفاق می افتد آب های سطحی به شکل اعجاب آوری تشکیل و کانونهای سیل را ایجاد می کنند.



نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیل، پوشش گیاهی، حوادث غیر مترقبه، زلزله، خسارت، طبیعت، شمال،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 تیر 1394

از آغاز طرح صیانت از جنگلهای شمال(مصوب هیئت وزیران و اجرا از سال1382)، طرح توسعه جنگلکاری در اراضی مخروبه جنگلی شمال نیز عملیاتی گردید. سیاست دولت این بود که ، نقاطی از جنگلها ، که طی سالهای متمادی گذشته با دخالت انسان و حوادث آتش سوزی و جنگل تراشی بتدریج دچار تخریب شده بودند مورد جنگلکاری قرار گرفته و احیاء شوند.  در استان گیلان این عرصه ها در ارتفاعات بالا انتخاب گردیدند. یعنی در ارتفاعات بالادست همجوار مراتع و عموما در ارتفاع بیشتر از1500 متر از سطح دریا.مانند سلانسر رودبار،دولیچال فومن و سوئه چاله ماسال

جهت یادآوری،جنگلهای شمال از نظر ارتفاعی به سه دسته جنگلهای پایین بند،میانبند و بالابند تقسیم می شوند و معمولا از اارتفاع 1500 به بالا جزء مناطق بالابند محسوب می شوند.

این عرصه ها دارای ویژگی مشترک ،بشرح ذیل هستند:

رویشگاه اصلی در حالت کلیماکس متعلق به راش است. بنابراین سایر گونه ها بعنوان پیشاهنگ محسوب می شوند. کاهش میزان مواد آلی تجزیه نشده و تجزیه شده خاک،خاکشویی در نتیجه فرسایش خاک و کوبیدگی خاک و کاهش خلل و فرج خاک در اثر عبور و مرور سالیانه دام و حذف عناصر درختی،درختچه ای و بوته ای از ویژگی عمومی این عرصه ها به شمار می روند.

مسئله مهمتر این که شرایط آب و هوایی این مناطق به نحوی است که بارندگی در فصل رویش نسبت به پایین دست، با اختلاف معنی داری کاهش یافته و حتی کمتر از 1000میلی متر می رسد. البته بدلیل فقدان ایستگاه های هواشناسی در چنین ارتفاعاتی، اطلاعات به ثبت رسیده و مستند در دسترس نیست. ولی یافته های تجربی و مشاهدات میدانی نشان میدهد که با عبور از ارتفاع 1500 متر از سطح دریا، کلیمای منطقه به کلیمای مراتع نزدیکتر می شود و حتی می توان آب و هوای سبک و ییلاقی(که در نتیجه کاهش رطوبت نسبی  حاصل می شود) را کاملا حس نمود و باور کارشناسان هواشناسی بر این است که با افزایش ارتفاع از سطح در  نیمرخ شمالی البرز از ارتفاع 1500 متر به بعد(یعنی در راشستانهای بالابند) بارش جوی قابل اندازه گیری، کاهش می یابد و عموما بارش ها به مه تبدیل می شوند که طبیعتا  بوسیله سنجنده ی بارش اندازه گیری  نمی شوند. بخاطر همین است که گونه راش بدلیل مه دوستی و توانمندی در استفاده از رطوبت موجود در هوا، حداکثر استفاده از ابر نزدیک یا مه را می نماید و گونه های دیگر از چنین خاصیتی بی بهره بوده و بیشتر وابسته به رطوبت خاک هستند در نتیجه بتدریج امکان رقابت با راش را در بالابند از دست می دهند..

بنابراین باید بپذیریم که در نتیجه کاهش بارش های جوی در مناطق بالابند  ، رطوبت خاک بویژه در فصل رویش به میزان قابل توجه ای کاهش می یابد. به تبع این مسئله با معضل خشکی تابستانه یا فصل خشک(که از خرداد ماه آغاز و تا مرداد ماه ادامه دارد) مواجه هستیم.

متاسفانه در طرح های جنگلکاری تهیه شده ،بدلیل فقدان داده های هواشناسی منطقه مورد جنگلکاری، از داده های ایستگاه های پایین دست بعنوان ایستگاه همجوار! استفاده نموده اند و چه بسا در طرح تهیه شده فصل خشک ، تعریف نشده است.البته این موضوع وابسته به معضل دیگر است، اینکه مشاورین تهیه طرحها آشنایی کمتر با اقالیم حیاتی دارند(همانطورکه از تخصص های آمار و گیاه شناسی و خاکشناسی و زمین شناسی و ژئوموفولوژی و .. بهره کمی دارند!) در نتیجه ،طرح ها عموما فاقد تجزیه و تحلیل کامل  بوده و به برنامه ریزی شایسته نیز ختم نمی شود.

اما مناطق بالادست ،بمانند مناطق مرتعی دارای بارشهای سنگین برف در فصل زمستان بوده و بخاطر همین است که آب چشمه های بالادست همیشه جریان داشته و تعداد زیادی از دره ها در فصل رویش آبدارند.

با توجه به فصل خشک(ماههای خشک) در فصل رویش و با توجه به وجود آب چشمه یا دره ها پیشنهاد می شود که با آبیاری قطره ای(با نصب و مخزن آب در بالا ترین نقطه و تعبیه شبکه آب رسانی در پای نهال ها(گودها)، جریان آب را به کمک نیروی ثقلی به نهال ها منتقل نموده و بدینوسیله علاوه بر زنده نگهداشتن نهالها ، جلوگیری اتلاف آنها و سرعت بخشیدن به رویش نهالها، از حداقل آب مورد نیاز با اثر بخشی حداکثر(به لحاظ اینکه اینکار خود نوعی سرمایه گذاری محسوب شده و با موفقیت جنگلکاری، تولید آب بعنوان یکی از محصولات جنگلکاری محسوب مخواهد شد) استفاده می شود.

 البته آسان ترین شیوه اجرایی این پیشنهاد ،جنگلداری یا جنگلکاری با مشارکت مردم و واگذاری کار به مردم است که نحوه اقدام در قسمت بعد توضیح داده خواهد شد.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : جنگلکاری، راشستان، هواشناسی، طرح صیانت، آبیاری قطره ای، فصل خشک، مناطق بالادست،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 19 تیر 1394

در حال حاضر مدیریت منابع طبیعی با چالش های  زیادی مواجه است که اهم آنها عبارتند از:

1-ازدیاد عوامل تخریب کننده جنگلها و مراتع خصوصا سوء استفاده از قوانین و مقررات برون سازمانی در دو دهه اخیر

2-افزایش ضریب نفوذ سکونت مردم در عرصه های منابع طبیعی با ارائه خدمات عمومی جاده،برق،آب،گاز و...

3-بهره برداری سنتی از منابع طبیعی بویژه دامداری سنتی

4-کاهش کمی و کیفی تراکم و ترکیب گونه های جنگلی و مرتعی

5-افزایش کمی و کیفی مناطق بحرانی در عرصه های منابع طبیعی داخل کشور و کشورهای همجوار

6-محدودیت شدید اعتبارات مورد نیاز و زمین گیر شدن طرح های مختلف مدیریت منابع طبیعی(با رویکرد جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری)

7-کاهش توانمندی مجریان و مقاطعه کاران و عاملین پروژه های مختلف مدیریت منابع طبیعی

8-عدم هماهنگی و مطابقت اطلاعات آکادمیک با امور اجرایی و ناکارا بودن نتایج تحقیقاتی در امور بنیادین و محوری مدیریت منابع طبیعی

و.......

با نگاهی گذرا به وضعیت دانشگاه های مرتبط با رشته های تخصصی جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری در می یابیم که فاصله ای معنی دار بین دانشگاه و اجرا وجود دارد. نه دستگاه اجرایی علاقمند به ارتباط مداوم و هدفمند با مراکز دانشگاهی است و نه دانشگاه چنین ضرورتی را حس می نماید!. بعضی از دانشگده های منابع طبیعی کشور،حتی فاقد جنگل یا مرتع آموزشی بوده و بطور موقت نیز از محیط های طبیعی در دروس عملی بهره نمی گیرند!.رشته جنگلداری آنقدر تئوری و تکراری و محدود به اطلاعات قدیمی و روزنامه ای شده که از همه گرایش های دبیرستانی حتی علوم انسانی ، افراد امکان ادامه تحصیل در این رشته را پیدا نموده و صرفا با گذراندن چند واحد پیش موفق به فارغ التحصیلی در تخصص علمی و عملی! جنگلداری می شوند.

وضعیت مراکز تحقیقات منابع طبیعی نیز مشابه بوده و با توجه به محدودیت اعتبارات، شاید وضعیت بغرنج تری را دارا است.خصوصا که ارتباط این نهادها با بخش اجرایی ،علیرغم موجودیت در یک وزارتخانه، مشابه ارتباط دانشگاه با اجرا است!.

در سالهای اخیر شاهد تحولات گسترده در نحوه بهره برداری از جنگل های شمال هستیم. بهره برداری از چوب جنگلهای شمال با تصویب طرح پایش و بهینه سازی حفاظت از سال 92 ، وارد فاز جدیدی شده است. امروز مسئولین ارشد سازمان جنگلها متمایل به حذف واژه "بهره برداری" هستند. شاید آنهایی که دور از بخش های اجرایی هستند ممکن است نسبت به این وضع انتقاد داشته باشند ولی واقعیت این است که تمایل فوق الذکر در نتیجه فشار افکار جمعی وعمومی جامعه، رهبری معظم نظام و بخش های دولتی(قوه های مجریه،مقننه و قضائیه) در خصوص تخریب منابع طبیعی کشور حاصل شده است. البته نظارت و نقدههای سازمان حفاظت محیط زیست کشور نیز بی تاثیر نبوده است.

بنابراین جا دارد که در سه بخش اجرا،تحقیقات و دانشگاه(مرتبط با جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری) بقول سهراب سپهری چشم ها را دوباره بشوییم و جور دیگر نگاه کنیم. تجدیدنظر در تئوری های وام گرفته از خارج کشور،تئوری پردازی برای ایده های جدید میتواند سرآغاز خوبی برای جنگلداری نوین در کشور خصوصا در شمال باشد.

باید بپذیریم که جنگلهای شمال برای بهره برداری های سنگین و متوسط مناسب نیست و تا الان با هر توجیهی برداشت کرده ایم راه به خطا رفته  و باید برگردیم. اما بهره برداری در حوزه های آبخیز عملا حذف نمی شود بلکه بهره برداری بعنوان ابزار اصلاح و بازسازی جنگل محسوب شده و فقط در حد آن برداشت می شود.با توجه به اینکه بهره برداری سبک با بهره برداری صنعتی و مکانیزه سازگار نیست بنابراین نباید به دنبال ایجاد مجریان بزرگ باشیم(گرچه تاکنون نیز در زمینه ایجاد شرکت های توانمند مجری طرح های جنگلداری که واجد تمامی توانمندیهای احیاء ،حفاظت و بهره برداری و جاده سازی و .. باشند ناموفق بوده ایم!)  ، ازاینرو بدلیل وجود جوامع بومی محلبی در محیط های جنگلی باید کار بهره برداری سبک را به آنها واگذار کنیم(با طراحی طرح های مناسب).

بنابراین حذف کلمه بهره برداری  را باید به فال نیک گرفته و بر همه دلسوزان منابع طبیعی کشور فرض است تا ایده های جدید و عملی را در جهت ارتقاء مدیریت منابع طبیعی ارائه نمایند. مطمئنا اثربخش ترین ایده ها در بستر مشارکت مردم برای نگهداری از جنگل و مرتع امکان پذیر خواهد بود.

در آینده به تعدادی از ایده های جنگلکاری و جنگلداری و حفاظت می پردازم.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : بهره برداری، دانشگاه، منابع طبیعی، جنگل، مرتع، مدیریت، آبخیزداری،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 18 تیر 1394

نمی خواهم در مورد رشت سخن بگویم. بلکه می خواهم از ممرز این درخت زیبا بگویم که جایش در شهر من و سایر شهرهای شمال ایران خالی است.ممرز درختی است که در جنگلهای شمال به فراوانی رویش دارد،بذر فراوان می دهد،گونه ای کم نیاز به آب و خاک، ممرز زیبایی خیره کننده ای دارد و درختی است که آلاینده های هوا را جذب می کند(فیلتر طبیعی کره زمین). اما صد افسوس که در شهرهای ما جای ندارد. بجای آن چنار می آورند و می کارند تا در فصل بهار آلرژی زا باشد که پول دوا و درمان بدهیم! نمی دانم چرا ممرز و چند گونه دیگر جنگل های شمال را در داخل شهرها نمی آوریم.

کاش که شهرداریها در طراحی فضای سبز شهرها از جنگل بانها بپرسند و کمک بگیرند......

نیازهای رویشگاهی ممرز:

خاک: خاک لومی، ماسه ای، شنی ، عمیق، غنی و خوب زهکشی شده ، خاک مناسب برای رشد این درخت میباشد.
نور:بهتر است در جای آفتابی و یا نیمسایه قرار داشته باشد.
آبیاری: ممرزبه آبیاری متوسط نیاز دارد.
دما: به طور کلی این درخت در آب و هوای گرم و مرطوب رشد بهتری دارد و دمای -3 تا 16 درجه برای رشد آن مناسب است.
هرس: این درخت نیاز به هرس کمی دارد و بهتر است در صورت لزوم در پاییز صورت پذیرد.

تکثیر این گیاه به 2 روش امکان پذیر است:
1- کاشت بذر:
بذر این درخت راباید قبل از رسیدن در حالیكه باله ها هنوز نرم و قابل انحنا هستند چید.
پوسته بذر نباید خشك شود چون سخت شدن پوشش جلوی جوانه زنی را می گیرد لذا آن را یابلافاصله می كارند یا در صورت عدم امكان كاشت بذر آن را درون ماسه كمی مرطوب نگهداری و در بهمن ماه یا اوایل اسفند می كارند در هر متر مربع 300تا400 نهالچه را میتوان پرورش داد.
2- روش قلمه زدن:
از طریق قلمه با ایجاد زخم و در شرایط گلخانه می تواناین گیاه را ریشه دار نمود.
در مورد این گیاه کاشت بذر بهتر از قلمه زدن جواب میدهد.

 این درخت ،درختی مقاوم بوده و بیماری خاصی آن را تهدید نمیکند.
در ادامه مطلب، ویژگیهای ممرز را بخوانید:


ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : ممرز، شهرهای شمال، جنگل، آلاینده هوا، آزاد، زبان گنجشک،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 تیر 1394

نونهال راش فوق العاده سایه پسند بوده و تا سه سال نیاز به نور مستقیم ندارد.راش کلا کم نیاز به مواد غذایی خاک است.اما به رطوبت خاک یا هوا وابستگی زیاد دارد. راش گونه ای مه دوست و عاشق رطوبت زیاد هوا است.

با استفاده از خواص فوق می توان نونهال راش را در منازل خود و در داخل اتاق و سالن و هال ساختمانهای سرپوشیده نگهداری نمود. بعبارتی دیگر نونهالهای راش بصورت یک دسته چندتایی کنار هم در گلدانی کاشته شده و تقریبا به شکل بونسای نگهداری می شوند(نهالها چندان رویشی ندارند و بصورت کنترل شده نگهداری می شوند. جالب اینجاست که سبزی و طراوت برگهای راش در داخل اتاق خیره کننده بوده و هر کسی را به یاد جنگلهای سبز شمال می اندازد.گلدان نونهال راش هر چند روز یکبار به مقداری آب نیاز دارد.بهتر است هر چند وقت یکبار برگها با مه پاش نیز شسته شوند.
البته تهیه نهال راش فقط با اجازه سازمان جنگلها امکان پذیر بوده و می بایست با مجوز انجام بگیرد.
در ادامه مطلب، خصوصیات درخت راش را بخوانید:


ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سلطان جنگل، سلطان جنگلهای شمال، راش، نگهداری راش در منزل، بونسای راش، نونهال راش،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 تیر 1394

نیمرخ شمالی البرز تا دریای خزر دارای یک حوضه آخیز کلی است که بنام حوضه آبخیز جنوبی دریاچه خزر تعریف می شود. در این حوضه، آبهای جاری اعم از آبهای سطحی و زیر سطحی(آب چشمه ها و چاه ها) از خط الراس البرز شمالی تا جلگه های کیلان و مازندران و گلستان به در یاچه خزر و تالابهای متصل به آن می ریزند. متناسب با دره ها و رودخانه ها،  حوضه های آبخیز فرعی در این حوضه آبخیز بزرگ شکل گرفته اند.

البته شکاف های طبیعی  نیز در البرز وجود دارند که آب حوضه های دیگر را به حوضه خزر منتقل می کنند.مانند دره منجیل که سرمنشاء رودخانه سپید رود است وجریان هیدرولوژیک نیمرخ جنوبی البرز را به نیمرخ شمالی البرز متصل می کند.

تلفیق طبیعت با تمدن جوامع انسانی، آمایش سرزمین شمالی ایران را رقم زده است. بعبارتی دیگر شهرها و روستاها،شالیزارها، باغات چای و مرکبات و...،جنگلها،مراتع و دامداری سنتی و خوش نشینی(تفرج) در مناطق ییلاقی و کوهستانی که در دهه های اخیر متاسفانه بلای جان طبیعت شده است،جاده ها،حیات وحش و.... همگی کاریری های آمایش واقعی شمال هستند.

هرگونه فعالیت و کاربری که در طبیعت، با انسان ارتباط پیدا می کند را می توان به بهره برداری تعبیر نمود. اما از منظر قضاوت مردم، بهره برداری فقط به برداشت چوب از جنگل خلاصه می شود. حتی اگر پیش یک پزشک فوق متخصص مراجعه داشته باشیم و صحبت از جنگل های شمال شود، ایشان تمام تخریب منابع طبیعی را در برداشت چوب از جنگل می بینند. در حالیکه تخریب مرتع که در بالادست جنگلها واقع هستند و ارتباط آنچنانی با جنگل ندارد در نظر گرفته نمی شود. البته این مسئله در واقع یک معضل فرهنگی است که بدلیل عدم تکامل عمومی فرهنگ منابع طبیعی و محیط زیست اتفاق می افتد و جالب اینجاست که فرهنگ منابع طبیعی در جوامع بومی محلی، در لایه های مختلف اجتماعی پررنگ تر دیده می شود تا در جوامع شهری متمدن!.

اما از نگاه تخصصی می بایست تخریب طبیعت را در جزء جزء کابریهای طبیعی و مصنوعی آن جستجو نمود و بهترین روش شناسایی تخریب منابع طبیعی مطالعه بر روی حوضه های آبخیز در البرز شمالی از جمله در استان گیلان است.

در برنامه های راهبردی کلان کشور ازجمله برنامه های چهارم و پنجم توسعه کشور و طرح صیانت از جنگلهای شمال، بهره برداری از چوب جنگلهای شمال در حد تعادل اکولوژیک معرفی گردید. بهمین خاطر تمایل عمومی ،حتی مشاورین طرحها و برنامه ریزان به کاهش برداشت چوب معطوف شد که البته اقدامی سنجیده محسوب می شود. اما اتخاذ این سیاست که از ابتدای دهه هشتاد اجرا گردیده است هم اکنون به حدی از افراط رسیده که برداشت چوب، فقط به برداشت درختان پوسیده و ریشه کن خلاصه شده است. در حالیکه می دانیم درختان پوسیده، آشیان اکولوژیک موجودات کوچک و بزرگ است و  تمرکز برداشت بر روی این نوع درختان، اکوسیستم جنگل های هیرکانی را به خطر می اندازد. ضمنا با برداشت درختان پوسیده نه میتوان کار اقتصادی نمود(هزینه ها بیشتر از درآمد مکتسبه هستند) و نه ماده خام چوبی باکیفیت تحویل صنعت چوب کشور می گردد در نتیجه محصولات چوبی بی کیفیت و کم دوام تولید خواهند شد. پس چه بهتر است که بهره برداری جنگل های شمال متوقف گردد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : تعادل اکولوژیکی، اکوسیستم، منابع طبیعی، حوضه آبخیز شمالی البرز، شمال کشور، خزر،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 22 خرداد 1394
مطابق تبصره2 ماده2 قانون ملی شدن جنگلها،توده های جنگلی مستقر در اراضی جنگلی جلگه ای شمال، محاط در زمین های زراعی واقع در محدوده مستثنیات، جزء اراضی ملی نبوده ولی مشمول قوانین بهره برداری از جنگلها هستند.از طرفی طبق ماده 50قانون حفاظت و بهره برداری،سازمان جنگلها در خصوص اراضی تبصره2 ماده2 مذکور، موظف به اعلام قرق با انتشار آگهی و اطلاع رسانی عمومی می باشد.
با تلفیق دو مطلب قانونی موصوف چنین استفاد می گردد که توده های جنگلی و اراضی جنگلی دارای پوشش طبیعی واقع در مستثنیات بخش جلگه ای استان (چه آنهایی که از بدو تشخیص بعنوان مستثنیات در قیمومیت و مالکیت اشخاص درآمده اند و چه آنهایی که با تصویب ماده34 یا اعتراض ماده واحده، نهایتا از زمره اراضی ملی خارج گردیده اند) مشمول احیاء،حفاظت و بهره برداری اصولی هستند. لذا در راستای اجرای قوانین جاریه پیشنهاد می گردد ادارات منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستانها توده ها و اراضی جنگلی موصوف را شناسایی و اعلام نمایند.سپس با ارائه مشخصات آنها به سازمان متبوع و اخذ رهنمودهای تکمیلی،پروژه ای جدید تحت عنوان "قرق و مدیریت توده های جنگلی تبصره2 ماده2قانون ملی شدن جنگلها" تعریف،تصویب و اجرایی گردد.مزایای اجرای پیشنهاد مذکور اینست که تکلیفی از تکالیف قانونی محوله اجرا می گردد،طرح احیاء و بهره بر داری اصولی از جنگلهای خصوصی طراحی و اجرا می شود و چنین عرصه هایی برای تولید چوب و استمرار پوشش گیاهی و فضای سبز حفظ می شوند.ضمنا زمینه خوبی برای مشارکت اجباری مردم برای جنگلداری و جذب اعتبارات و تسهیلات بخشهای دولتی(اداره کل منابع طبیعی) و خصوصی فراهم می گردد.




نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : جنگلداری، اراضی شخصی، قانون ملی شدن جنگلها، تغییر کاربری، قانون حفاظت، جنگلها،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 5 خرداد 1394

در حوزه های آبخیز نیمرخ شمالی البرز، که رودخانه اصلی بعنوان محور جمع کننده ی آبخیز یا پایانه آبخیزداری، آنرا بصورت مستقیم یا غیر مستقیم به دریای خزر متصل می کند، معمولا حوزه آبخیز، بعنوان مثال حوزه 9 شفارود (زمانی که از پایین حوزه به سمت بالا حرکت می کنیم) با دو جبهه آفتاب گیر(جهت شرقی و جنوب شرقی و غربی و جنوبی) در سمت راست و جبهه سایه گیر(جهت های غربی،شمال غربی و شرقی،شمالی) در سمت چپ آن مواجه هستیم.

در اراضی جنگلی سمت راست حوزه عموما تیپ های رویشی نورپسند(که بلوط شاخص اصلی آنها به شمار می رود) استقرار دارد و جهت های نورگیر عمدتا تنک و با تاج پوشش کمتری نسبت به سایر جهت ها برخودار هستند. این روند را بخوبی می توان در دامنه های بالادست زون جنگلی جاده پونل خلخال مشاهده نمود.

در مقابل در جنگلهای سایه گیر،پوشش جنگلی کامل تر بوده و در نتیجه علوفه کف جنگل،در مجموع کمتر هست و دامداران عرصه های نورگیر نسبت به جنگلهای سایه گیر بیشتر هستند.

از طرفی سابقه اجرای طرح های جنگلداری نیز نشان می دهد که اجرای طرح ها در در جنگلهای سایه گیر که دام و دامدار کمتری دارند از موفقیت های بیشتری برخوردارند.

متاسفانه در گذشته طراحان طرح های جنگلداری با یک روش محاسبه امکان برداشت برای همه نوع جنگلهای تولیدی، با در اختیار داشتن موجودی سرپا، حجم برداشت را محاسبه می نمودند.

با آنچه که مختصرا توضیح داده شد باید بدانیم که موجودی سرپای مساوی در دو جنگل سایه گیر و آفتاب گیر به تنهایی برای تعیین میزان برداشت سالیانه کافی نیست. بلکه باید به عواملی مانند تعداد دام و دامداران موجود،درصد تاج پوشش ، ارتفاع از سطح دریا،توالی ،سطح قابل بهره برداری،عمق خاک و حاصلخیزی خاک و نوع برش مورد نیاز توجه نموده و برآیندی از تاثیرگذاری عوامل فوق را در محاسبه امکان برداشت انتخاب نمود. بنابراین تعیین امکان برداشت ، صرفا بر اساس یک فرمول ریاضی خصوصا در جنگلهای آفتاب گیر تصمیمی ناصحیح و غیر اصولی است.چنانچه در جنگلهایی با شرایط موصوف که تاکنون انجام شده نتیجه مطلوب حاصل نشده است.

برداشت در جنگلهای طبیعی نسبتا تنک و آفتاب گیر باید کمتراز جنگل سایه گیر باشد.حتی با توجه به خاکشویی و فرسایش های نسبتا زیاد در خاک جنگلهای آفتاب گیر نباید به فکر برداشت از چوب این نوع جنگل بود.  و باید این نوع جنگلها راحفاظتی اعلام نمود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : تعیین امکان برداشت، جنگلهای آفتاب گیر، جنگلهای سایه، خزر، نیمرخ شمالی، بلوط، راش،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 1 خرداد 1394

نقدهایی که نسبت به تشکیل صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی وارد هستند بشرح ذیل قابل جمع بندی است:

الف-سرمایه اولیه صندوق از دو بخش تامین می گردد:

1-بخش دولتی ، که ممکن است فرایند تامین اعتبار(یا از طریق تزریق مستقیم وجوه نقدی و یا از طریق فروش اموال غیرمنقول)، مدت زمان نسبتا طولانی را سپری نماید و چه بسا عدم تامین آن در زمانی که بهره برداران صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی به امید بهره مند شدن از کمک های وعده داده شده، از طرح مذکور استقبال نمایند ولی، کمک های مالی دولت، بموقع تامین نگردد. در نتیجه به یک باره از طرح موصوف دلسرد شده و حمایت واقعی از توسعه منابع طبیعی شکل نمی گیرد.

2-بخش غیر دولتی، که در صورت تامین اعتبار از طریق خرید سهام ارزان توسط اکثریت اعضاء ، بمانند گذشته، هیچ تضمینی به ارائه خدمات مالی به تمامی اعضاء جهت مشارکت همگانی برای توسعه منابع طبیعی وجود ندارد.ولی اگر تمرکز خرید سهام توسط سرمایه گذاران توسعه منابع طبیعی صورت بگیرد، هم امکان اجرای طرح یا پروژه خاص وجود دارد و هم امکان پشتیبانی مالی از پروژه های اجرایی در راستای توسعه منابع طبیعی وجود دارد.البته می توان بین شقوق مذکور با فراهم نمودن زمینه های جلب مشارکت،آموزش و ترویج،نظارت و هدایت بخش دولتی،طراحی برنامع جامع آمایشی و طرح جامع حوزه آبخیز، تاحدود زیادی تعداد بیشتری از بهره برداران بالقوه توسعه منابع طبیعی را زیر چتر حمایتی صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی جمع نمود. لذا می توان مشکل عمده این مبحث را، در راغب نمودن سرمایه گذاران کوچک و بزرگ در سرمایه گذاری مالی اولیه (خرید سهام بیشتر) و تامین اعتبار بخش غیر دولتی صندوق ذکر نمود.

النهایه اینکه، آیا اعتبار اولیه صندوق در یک مقطع(پروسه) زمانی، قابل تامین خواهد بود که بتوان آن را به مردم(جامعه هدف صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی)، وعده داده و بعد از تشکیل صنوق،بلافاصله حمایت عملی صندوق از اعضاء ، یعنی پرداخت مستمر تسهیلات شکل بگیرد.

 اگر این مهم تحقق یابد اعتماد مردم به صندوق بیشتر شده و مطمئنا با استقبال بیشتر بهره برداران،خصوصا بهره برداران بالقوه، توسعه تدریجی منابع طبیعی اتفاق خواهد افتاد.

ب-سابقه تشکیل تشکل های مشارکت پذیر مردمی (نظیر شرکت های تعاونی جنگل نشین در در دهه60 با هدف اجرای طرح های جنگلداری در شمال تشکیل گردید) نشان می دهد که متاسفانه اولا حمایت های بموقع از چنین تشکل هایی بصورت مستمر و یکنواخت و با برنامه مدون معمول نگردید.ثانیا منبع تامین اعتبار و حتی محل اجرای طرح،به کلی وابسته به سرمایه موجود منابع طبیعی بوده و با اجرای یک دوره طرح جنگلداری مشخص گردید که جنگل،توانایی تامین خوراک مورد نظر برای تامین سرمایه مالی مورد نیاز اعضاء را ندارد. از طرفی دیگر عدم ایجاد فضای مشارکتی،عدم فرهنگ سازی در مدیریت مشارکتی منابع طبیعی و عدم توجه به تمامی توانمندیهای قابل بهره برداری و عضو گیری غلط از اعضاء غیر مرتبط، باعث گردید که علیرغم افزایش برداشت موجودی سرپا، بیشتر منابع به سمت اعطای کمک های مالی بی هدف به اعضاء تعاونی سوق داده شده و عملا پروژه های احیائی و حفاظتی بدون اعتبار مانده یا با اعتبارات اندک اجرا شده و در نتیجه نتایج ضعیفی را به بار بیاورند.

اذا با این تجربه تلخ، امید چندانی به توانمند سازی جوامع بومی محلی و جلب مشارکت عمومی برای توسعه منابع طبیعی وجود ندارد و در ابتدای تشکیل صندوق، اکثر مردم به فکر کمک های مالی رایگان خواهند بود و بهمین علت در بدو امر احتمال می رود که استقبال خوبی از تشکیل صندوق نمایند ولی بعدا نسبت به اجرای سیاست های اجرایی صندوق بی تفاوت باشند.

از اینرو می بایست ساز و کار های لازم با هدف جذب اعضاء صندوق برای نتیجه گرفتن از اجرای طرح ها و پروژه ها را در قالب طرح جامع مدون برای هر حوزه آبخیز اندیشید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی، توسعه، اراضی ملی، جوامع بومی محلی، مدیریت منابع طبیعی، مشارکت مردمی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 اردیبهشت 1394

چندی است که بحث تشکیل صندوق توسعه منابع طبیعی نسبت به گذشته جدی تر دنبال می شود. سازمان جنگلها،مراتع و آبخیزداری کشور بعنوان متولی مدیریت منابع طبیعی(جنگلها و مراتع) و آبخیزداری کشور در راستای جلب مشارکت مردم در مدیریت بهینه این منابع و به تبعیت از راهبرد ملی اصل 44، سعی نموده است تا با تبیین ضرورت تفکیک صندوق حمایت از منابع طبیعی از صندوق حمایت از کشاورزی ، عزم خود را بر اجرای تصمیم اجتناب ناپذیر حمایت از جوامع بومی محلی،بهره برداران،متخصصین منابع طبیعی و مجریان طرحها و پروژه های مدیریت منابع طبیعی به اثبات برساند. مطمئنا این تصمیم در صورت حصول نتیجه و دست یابی به اهداف پیش بینی شده (یعنی جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری اجتماعی)، رویکردی متفاوت از عملکرد سازمانی ارائه خواهد داد. جالب تر اینکه مبحث مذکور هنوز در تئوری پردازیهای آکادمیک داخل کشور، آنچنان که باید و شاید مطرح نشده است و چه خوب است که چنین مباحث کلیدی در دروس دانشگاهی نیز تدریس و بوسیله اساتید فن مورد تجزیه و تحلیل و تکمیل قرار گیرند.

صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی، بنگاه مالی خاصی است که 49 درصد اندوخته اولیه آنرا دولت تامین می نماید و51 در صد آن به بخشهای غیر دولتی متعلق به بهره برداران مرتبط با منابع طبیعی و آبخیزداری تعلق دارد.هدف اصلی صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی، حمایت مالی از کلیه بهره برداران منابع طبیعی و آبخیزداری است.

بهره بردار منابع طبیعی و آبخیزداری کسی است که بصورت مستقیم یا غیر مستقیم درعرصه(ملی یا غیر ملی)، یکی از فعالیت های مرتبط با مدیریت منابع طبیعی(در چارچوب حفاظت،احیاء،اصلاح و بهره برداری اصولی از جنگلها،مراتع و آبخیزداری) را انجام داده و منتفع میگردد. بدیهی است بهره بردارانی مد نظر و بعنوان جامعه هدف صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی محسوب می شوند که فعالیت آنها قانونمند بوده و به توسعه پایدار منابع طبیعی منجر شود.

حوزه فعالیت بهره برداران منابع طبیعی به دوقسمت کلی قایل تقسیم است:

1-بهره بردار داخل اراضی ملی و دولتی : طبیعتا در اراضی ملی و دولتی اعم از جنگل،مرتع،بیابان،اراضی ساحلی و... هرگونه اقدام بهره برداری یا اجرای طرح وپروژه ای خاص حتما می بایست منطبق بر قوانین و مقررات بوده ، به نحوی که حفاظت و احیاء منابع طبیعی را تضمین نماید. در غیر اینصورت پایداری و تجدید پذیری منابع طبیعی به خطر می افتد. بنابراین بهره برداران مورد نظر صندوق حمایت توسعه منابع طبیعی عبارتند از:دامداران و آبخیزنشینان دارای پروانه چرا،مجریان و عوامل اجرایی طرح های جنگلداری و جنگلکاری،حفاظت،بیابان زدایی،مرتعداری و آبخیزداری،مشاورین طراحی و مطالعات طرح های مذکور، متخصصین فنی و تکنسین های طرحهای مختلف مدیریت منابع طبیعی، پیمانکاران طرف قرارداد با دولت (البته لازم بیادآوری است اشخاص حقیقی یا حقوقی که بموجب پروانه رسمی صادره یا قرار منعقده با دولت فعالیت می نمایند بهره بردار موجود یا بالفعل و اشخاصی که امکان پیوستن به جرگه مذکور را دارند بهره بردار بالقوه اطلاق می شود).

بدیهی است بهره بردارن غیر قانونی از قبیل عوامل قطع غیر مجاز و قاچاق چوب و سایر محصولات منابع طبیعی،متصرفین زمین،ساخت و ساز کنندگان غیر مجاز در اراضی ملی،دامدارن فاقد پروانه،پیمانکاران غیر مجاز، متخلفین منابع طبیعی، سودجویان،سوداگران منابع طبیعی، تخریب کنندگان منابع طبیعی و از این دست، جزه بهره بردار محسوب نمی شوند.

البته بهره بردارانی که در خارج از عرصه های منابع طبیعی استقرار داشته، ولی بواسطه انعقاد قرارداد اجاره موقت یا دائم یا مجوز منابع طبیعی، بصورت مستمر از یکی از عناصر حیاتی منابع طبیعی از قبیل آب(آبزی پروری یا تولید آب معدنی)، چشم انداز(تفرجگاه طبیعی)،گلهای عناصر جنگلی و مرتعی(زنبورداری)و.. استفاده می نمایند بهره بردار منابع طبیعی تلقی می شوند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : صندوق حمایت از توسعه منابع طبیعی، بهره بردار، منابع طبیعی، جوامع بومی محلی، مشارکت، سازمان جنگلها،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 25 اردیبهشت 1394

چندی است که :

1-    شعار جلب مشارکت مردم در مدیریت منابع طبیعی عرصه های جنگلی و مرتعی، دوباره بر سر زبانها جاری شده است. و به این اعتقاد داریم که جوامع بومی محلی، بهتر می توانند جنگلها و مراتع اطراف خود را با رفع نیازهای خود اداره نمایند و نباید آنها را در طرح های جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری و ... نادیده گرفت.

2-    برای دستیابی به مدیریت بهینه منابع طبیعی می بایست به مدیریت جامع حوزه های آبخبز معتقد بود.

میدانیم که در گذشته(از دهه60 به بعد)  با هدف جلب مشارکت آبخیزنشینان،طرح های جنگلداری شمال را به تعاونی های جنگل نشین واگذار نمودیم ولی عملا با نادیده گرفتن همه جوانب ، این ایده با مشکلات و خطاهای زیادی همراه گردید. امروز اگر بخواهیم به هدف مطلوب برسیم باید از تجربیات دیروز درس بگیریم و اشتباهات را تکرار نکنیم.

مهمترین دستاوردهای حاصل از سه دهه جلب مشارکت مردم در جنگلهای استان گیلان عبارتند از:

1-    وابسته کردن بیش از حد مردم به تولید و درآمد طرح های جنگلداری،نهایتا  باعث تخریب جنگل خواهد شد.

2-    بعضی از حوزه ها  یا زیر حوزه ها مستعد جلب مشارکت مردم نیست مانند مناطقی که دارای گونه های منحصر بفرد بوده و یا جنگلی که باید در شرایط ایزوله خاص قرار بگیرند.

3-    جلب مشارکت مردم می بایست در دستورالعمل طرح های جنگلداری تعریف شود . در حالیکه در گذشته برای همه نوع طرح های جنگلداری فقط از یک دستورالعمل استفاده گردید.

4-    طرح های جنگلداری شمال در سه دهه گذشته تقریبا به شکل تک محصولی طراحی و اجرا گردید و با توجه به سیاست برداشت سنگین و نیمه سنگین آن موقع ، مشکلات احیاء و حفاظت جنگل بعضا مضاعف گردید.

5-    برای انجام تغییرات بنیادینی چون جلب مشارکت مردم می بایست از آموزش و ترویج به شکل گسترده ،کاربردی و حرفه ای بهره برد در حالیکه در آن زمانها ،جوامع بومی محلی چیزهای زیادی از ما فرا نگرفتند و ما تا حال حاضر نیز به علوم تخصصی نظیر تسیل گری در ارتباط با جوامع بومی محلی مجهز  و مسلط نیستیم.

6-     در انجام هر فرایندی باید مصمم و با قاطعیت و با هماهنگی کامل، امور اجرایی را به پیش برد خصوصا در همکاری با مردم که دارای لحن چندآهنگی هستند این مسئله از اهمیت بیشتری برخوردار است. متاسفانه در اجرای طرح های جنگلداری بوسیله تعاونی های جنگل نشین از چتر حمایتی( که قاعدتا می بایست توسط دستگاه های دولتی برقرار می شد) بهره مند نبودیم و در نیمه راه نیز عزم جدی خود را از دست دادیم. بخاطر همین با گذشت زمان بیشتر این تشکل ها نابود شدند یا ماهیت تعاونی عمومی و مردمی خود را از دست دادند.

7-    می دانیم که معیشت وابسته به جنگل یعنی دامداری سنتی مخرب جنگل است. متاسفانه در گذشته با تغییر معیشت آبخیزنشینان،بدون حذف آنها ناموفق بوده ایم. شاید طرح ساماندهی که تا کنون در جنگل های شمال اجرا شده است در نقاطی با حذف دام، موفق بوده(از نگاه جنگلبان)، اما از نگاه مردم بومی باعث ریشه کن شدن خواستگاه و مامن آباء و اجدادی جوامع بومی و محلی شده است و حتی آنهایی که در نتیجه کوچ از داخل جنگلها به موقعیت بهتر در محل سکونت جدید خود دست یافته اند از این وضعیت ناراضی هستند.

8-    در طراحی و اجرای اصول فنی طرح های جنگلداری می بایست به نحوی دقیق،سنجیده و حسب شده کار کنیم تا جوامع بومی محلی به ما اعتماد کنند. و در جاهایی باید از آنها بیشتر بدانیم!



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : مشارکت مردم، مدیریت منابع طبیعی، مدیریت جامع حوزه آبخیز، استقراء، قیاس، جوامع بومی محلی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 12 اردیبهشت 1394

نکته بسیار مهم در استقرار سیستم های آگروفارستری این است که این سیستم در جنگلهایی قابلیت اجرا دارند که دارای جنگل نشین بوده ومعیشت آنها به نوعی وابسته به جنگل باشد و از آنجاییکه بواسطه اتکاء بیش از حد انسان به جنگل،ادامه حیات طبیعی جنگل به خطر افتاده است لذا باید سعی نمود که با مدیریت دومنظوره، جوامع انسانی و طبیعی(پوشش جنگلی) را حفظ و اداره نمود.

البته برای حفظ و بقاء جنگل،راه حل ایده آل، حذف انسان و معیشت سنتی او از جنگل است یعنی همان مدینه فاضله ای که طرح ساماندهی در جنگلهای شمال از بدو اجرا(اواخر دهه60) تا حال حاضر دنبال نموده و در مناطقی از جنگلها به موفقیت های نسبی نیز دست یافته است. اما دست یافتن به چنین ایده آلی نیازمند اعتبارات زیاد و حرکت جبری و نگاه مطلق به خروج دام و دامدار از جنگل دارد.

علاوه بر این می بایست خدمات و پشتیبانی های لازم در امور اسکان،تولید و اشتغال،آموزش وکلیه امور زیربنایی در خصوص افراد ساماندهی شده توسط دستگاه های ذی مسئول برنامه ریزی و پیگیری گردد.درهر صورت باید دقت نمود که این نوع کوچ دایمی با کوچ اجباری اقوام و گروه های اجتماعی که در ادوار گذشته مانند کوچ اکراد به رودبار و سایر مناطق گیلان که در زمان نادر شاه افشار یا قبل از آن اتفاق اقتاده است تفاوت معنی دار دارد. همانطور که در طرح ساماندهی آمده است خرید حق و حقوق بصورت ارتفاقی بوده و اجباری برای خروج دامدار از جنگل نیست اما بخاطر استقبال داوطلبانه از طرح مذکور و اجرای برنامه های احیائی و حفاظتی در قسمتهای ساماندهی شده، سامانه های عرفی دامداری محدودتر شده و خانوارهای پراکنده باقیمانده مجبور به خروج از جنگل خواهند شد(اجبار داوطلبانه). صحبت از طرح ساماندهی در این مجال نمی گنجد و نیازمند بحث بیشتر است.

بنابراین می توان گفت که استقرار سیستم های آگروفارستری، رویکردی از اجرای طرح ساماندهی است. با تجربه ای که تا حال از عملکرد طرح ساماندهی در جنگلهای شمال آموختیم وضعیت مطلوب آن است که خروج دام و دامدار در مورد تک خانوارهای پراکنده(در صورتیکه با پاکسازی کامل جنگل در محل اجرا همراه باشد ) ادامه داشته باشد ولی در مورد آبادیها و روستاهای متوسط و بزرگتر بویژه روستاهای بیش از 15تا20 خانوار(در صورتیکه دارای بعد خانوار بالا باشند) باید از طریق تلفیقی از سیستم های آگروفارستری اقدام به مدیریت انسان و جنگل نمود.

اما نکته مهم در اجرای سیستم های آگروفارستری در آبادیها و روستاهای محاط در جنگل یا همجوار جنگل این است که هموار باید سعی نمود تا تمرکز دامداری وکشاورزی در مستثنیات و حرایم آن صورت گیرد بخصوص در مورد زراعت و باغداری اصل بر این باشد که حتی الامکان باغ را به جنگل نبریم .

 در سیستم جنگل-کشاورزی، با دو نوع بهره برداری مواجه هستیم:

1-    بهره برداری از محصولات کشاورزی(دامداری اقتصادی،کاشت گیاهان داروئی، پرورش در ختان مثمر و غیر مثمر،تولید علوفه،تولید  سبزی جات و صیفی جات و..)

2-    بهره برداری اصولی از جنگل با مشارکت ساکنین همان جنگل و یا الویت دادن به سرمایه گذاری آبخیز نشینان یا سرمایه گذاران واجد شرایط

هدف اصلی سیستم آگروفارستری با یک یا دو بهره برداری فوق الذکر، احیاء و حفاظت جنگل در کنار توسعه پایدار جامعه انسانی همجوار آن است.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : جنگل، رضاخان، مشارکت، جنگلداری، دامداری، کشاورزی، کوچ،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 20 فروردین 1394

بهره برداری چوب از جنگلهای شمال،مطابق قانون در چارچوب اجرای طرح جنگلداری امکان پذیر بوده و با توجه به  نتایج بدست آمده و تاثیر پذیری از نقدهای برون سازمانی ،قوانین برنامه های چهارم و پنجم توسعه کشور و تصمیمات دولت ،روند رو به کاهشی را دنبال نموده است.بنظر می رسد که ادامه این روند،یعنی ارزیابی عملکرد، و کسب تجربه ارزشمند از طرح های جنگلداری اجرا شده و در دست اجرا، بسیار مفیدتر خواهد بود زیراکه اولا کارشناسان تصمیم ساز سازمان جنگلها را به این نتیجه رسانده است که برداشت سنگین از چوب موجودی سرپای جنگلهای تولیدی شمال،به هیج وجه بصلاح نیست و برای پایداری تولید جنگل می بایست با اتکاء به علوم اکولوژی و جنگلشناسی و پیروی از تفکر همگام با طبیعت ،بصورت هدفمند،نتیجه گرا و البته سبک، بهره برداری نمود و از همه مهمتر اصلاح و بازسازی جنگل هدف باشد و  بهره برداری ابزار آن..ثانیا برای اقتصادی نمودن فرایند اجرای طرح های جنگلداری،در صورتیکه اعتبارات دولتی بمیزان فعلی باشد، به بهره برداری های مستعد دیگر نظیر گردشگری محدود و کنترل شده و آبزی پروری برای مجریان طرحها و پرورش گیاهان داروئی ، زنبورداری، دامداری و تولید قارچ برای جنگلنشینان(در قالب طرح ساماندهی) مبادرت نمود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : بهره برداری، منتقدان، حفاظت، محیط زیست، تولید، درآمد، جنگلداری،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 12 فروردین 1394


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی