تبلیغات
جنگل،زیباترین جلوه طبیعت (حفظ و نگهداری آن وظیفه همگانی است) - مطالب خاطرات من
جنگل،زیباترین جلوه طبیعت (حفظ و نگهداری آن وظیفه همگانی است)
بیا تا گل برافشانیم و........ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی امیدی
مطالب اخیر
نویسندگان

عالی ترین رتبه مرگ انسانها در دفاع از مملکت و دین آنهاست که از آن بعنوان شهادت یاد می کنند.بی گمان شهادت برای حفظ انفال جنگلها و مراتع (که از منافع عمومی جامعه و متعلق به تمام نسلها به شمار می روند)، کمتر از دفاع از مرز و بوم و دین و مذهب نیست.

افراد خدوم و خالصی در دفاع از منابع طبیعی، چه از سازمان جنگلها،مراتع و آبخیزداری کشور و چه سازمان حفاظت محیط زیست کشور جان خود را نثار آرمان های مقدسی چون حفاظت از انفال و حفظ حقوق بیت المال نموده اند. از جمله در استان گیلان شهید مهندس پیروی و شهید غفاری از شهدای منابع طبیعی  در دهه های اخیر هستند.در گذشته نیز جنگلبانانی غیور و مخلص جان خود را در امر حفاظت از منابع طبیعی کشور از دست داده اند. روحشان شاد و برخوردار از رحمت واسعه خداوند بزرگ باد.

بدون شک امروز فرهنگ منابع طبیعی کشور بواسطه برخورداری از مکتب شهادت برای حفظ انفال غنی تر شده است و بر ماست که از این مکتب پاسداری کنیم و از آن الگو بگیریم.





نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها : شهادت، انفال، شهیدان انفال، شهیدان منابع طبیعی، شهید پیروی، شهید غفاری،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394

از چندی قبل شکایتی از سوی فردی که مشمول اجرای تبصره ذیل ماده 55 قرار گرفته بود بر علیه اینجانب(که در زمان اجرای حکم رفع تصرف،بعنوان مسئول اداره منابع طبیعی شهرستان بودم) مطرح شد. برای اخذ توضیح با فراخوان قاضی بازپرس،به مرجع محترم قضایی رفته و توضیحات لازم را ارائه نمودم.

موضوع رفع تصرف مذکور مانند سایر موارد مربوط به شخصی بود که فاقد مستثنیات و یا مدرک قانونی دال بر مالکیت بر عرصه مرتع ییلاقی بوده و حتی پروانه چرای دام نیز نداشت.ولی متاسفانه از گذشته مبادرت به احداث اعیانی وانه ییلاقی کرده بود علیرغم این مسئله ،اخیرا یک واحد اضافی دیگر نیز احداث نموده بود و با ورود بنده بعنوان مسئول مدیریت منابع طبیعی شهرستان قرار شد که جهت جلوگیری از ساخت و سازهای بی رویه در مناطق خوش آب و هوای ییلاقی(در جنگل و مرتع) ،وانه های جدیدالاحداث در اراضی ملی رفع تصرف شوند .طبیعتا وانه جدیدالاحداث فرد موصوف نیز مشمول رفع تصرفات کلی اداره قرار گرفت و تخریب شد و انصافا این نوع اقدامات، نقش پیشگیرانه ای در ساخت وساز های بعدی داشت.

اما شکایت فرد متخلف،موضوع جدید یا عجیب غریبی نیست چون از این دست شکایت ها،بر علیه مجریان قانون،زیاد مطرح می شود و مطمئنا به نتیجه ای هم نخواهد رسید. اما نکته تامل برانگیز، در فرخوان قاضی بازپرس محترم،در خواست ضمانت ایشان بعد از ادای توضیحات بود(یعنی ارائه فیش حقوقی در ازاء بازداشت نشدن!).

این وضع برای کسی که به نص صریح قانون عمل کرده و حتی برای اجرای رفع تصرف وفق تبصره ذیل ماده 55قانون حفاظت جنگل(می بایست به محض اطلاع مامورین منابع طبیعی نسبت به انجام وظیفه قانونی اقدام نمایند) از دادستان محترم حکم رفع تصرف را نیز دریافت نموده بود کاملا عجیب و غریب و شوکه برانگیز بود.

اگر این منوال برای مامورینی که به وظیفه قانونی خود عمل می نمایند تکرار شود( که متاسفانه ،تحقیقا برای سایر همکاران نیز اتفاق افتاده است) ،سئوال اساسی این است که :

آیا انگیزه و شهامت و جسارتی باقی می ماند که مامورین منابع طبیعی ،بمنظور برخورد ضربتی با متخلفین زمین خوار،در چارچوبی که قانون تعیین تکلیف نموده است انجام وظیفه نمایند و این دغدغه را نداشته باشند که بعد از رفع تصرف اراضی ملی، در صورت شکایت متخلفین،قضات محترم دستگاه قضا، از آنها حمایت می کنند؟

البته توقع زیادی نیست حداقل قضات محترم با دید اصل بر برائت به شکایاتی این چنین نگاه کنند نه با نگاه  اصل بر اتهام!    





نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها : قاضی، دادگستری، رفع تصرف، ساخت و ساز غیر مجاز، منابع طبیعی، شکایت، دستگاه قضایی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 دی 1393

این خاطره مربوط به زمانی است که بعنوان ناظر طرح های جنگلداری در حوزه23زیلکی(استان گیلان) مشغول خدمت بودم.بنده از سال81 تا86 در نظارت طرحهای جنگلداری فعالیت داشتم.

در یکی از روزهای پاییزی سال 81،بهمراه کمک ناظر(آقای دارایی) و سه نفر از قرقبانان شرکت راشستان(مجری طرح های جنگلداری حوزه 23 زیلکی)،بمنظور انجام نشانه گذاری عازم جنگل( طرح اسپین،سری2) شدیم. در آنزمان تازه موفق به اخذ گواهینامه رانندگی شده بودم و بخاطر همین،خیلی علاقمند رانندگی بودم،آن روز هم بخاطر بالا بردن مهارتم،رانندگی خودرو نظارت(لندرور پاژن) را بر عهده داشتم. بعد از طی مسافت نسبتا طولانی(حدود20کیلومتر از محل دفتر نظارت) و با عبور از رودخانه اسپین وارد طرح مذکور شدیم.


بعد از عبور از پیچ ابتدای طرح اسپین ، مشاهده نمودم که جاده بخاطر بارندگی روزهای گذشته ریزش نموده و بخشی از حاشیه خاکریزی جاده از آن جدا و به سمت پایین دره پخش شده  ،همچنین مقداری از خاک دامنه بالادستی جاده نیز بر روی جاده ریزش کرده و در مجموع، عرض عبوری جاده بسیار باریک به نظر می رسید. با مشاهده این وضعیت، ترمز زدم و به همکاران گفتم که از عبور از نقطه باریک جاده می ترسم. بچه های شرکت راشستان که این گونه موارد را زیاد دیده بودند آنچنان نگران نبودند و توصیه داشتند که به مسیر خود ادامه دهیم.

در آنزمان آقای دارایی (که از نظر رانندگی از من واردتر بود) بجای من پشت فرمان نشست. اما من خیلی نگران بودم بخاطر همین به قرقبانها گفتم که فعلا پیاده شویم تا خودرو از نقطه خطر عبور کند،سپس دوباره سوار ماشین می شویم بچه ها هم حرف مرا گوش کردند.

بعد از پیاده شدن ما،آقای دارایی به آرامی شروع به حرکت کرد، در روی نقطه رانشی،یک دفعه دیدیم که زیر لاستیک عقب سمت راست، خالی شد و ماشین به سمت دره متمایل شد و ناگهان شروع به سقوط  در سراشیبی بسیار تند زیر جاده(که شیب بیشتر از 100درصد داشت) نمود. ماشین بعد از چند بار معلق خوردن ،ابتدا به تک درخت وسط دامنه برخورد نمود. با برخورد خودرو،اتاق ماشین از آن جدا و با قسمتهای اصلی به سمت پایین تر،آنقدر معلق خوردند تا به حاشیه کم شیب رودخانه رسیده و همه چیز از حرکت باز ایستاد.طول دامنه ای که ماشین سقوط کرده بود بیش از 150متر بود.(ادامه مطلب درصفحه بعد)

 

ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها : سقوط، دره، رانش جاده، جنگل، دامنه پرشیب، خورو نظارت طرح، معجزه،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 11 مهر 1393

درتاریخ3/7/1377 بهمراه اکیپ آماربردار طرح چنگلداری سری یک چوبر(حوزه 3حویق) درجنگل مشغول پیمایش بودیم هنگامیکه میخواستم از روی تنه درخت افتاده ای عبور کنم بخاطر لغزندگی پوست تنه درخت،تعادل خود را از دست داده و از پشت ،روی تخته سنگ نسبتا بزرگی افتادم.بعد از احساس درد در ناحیه پای چپم،احساس کردم که خوابم می آید بعداز آن ،حس کردم از جسم خود جدا شده و در حال بالا رفتن هستم با سرعت خیلی زیاد صعود کردم  در حال صعود وارد مرحله ای شدم که شلوغی خاصی داشت شبیه صدای جیرجیرکها که با هم میخوانند. بعد از عبور از این مرحله وارد جایی شدم که حس کردم خیلی ساکت است مطلقا عاری از هر گونه سر و صدا. در این مرحله به حالت سکون رسیده و بعد از مکث کوتاهی، برگشت به پایین من شروع شد از مرحله سکوت محض وارد مرحله شلوغی زیاد شدم و بعد از مدتی چشمان خود را باز کردم ابتدا نمیدانستم کجا هستم و چه اتفاقی برایم افتاده، تاج در ختان روی سرم می چرخیدند تا اینکه از چرخش باز ایستادند در آن لحظه متوجه شدم کجا هستم و چه اتفاقی افتاده است. این حادثه در حدود ده دقیقه تا یک ربع ساعت طول کشیده بود.ظاهرا همراهان من به تصور اینکه بدنبال آنها مشغول آمدن هستم به راه خود ادامه دادند بعد متوجه عدم همراهی بنده شدند لذا برگشت نموده و زمانی که به من رسیده بودند من هم از حالت بیهوشی به حالت طبیعی درآمده بودم.

بعد از این حادثه بیشتر از گذشته به عالم بعد از مرگ ایمان آوردم و فهمیدم که جسم انسان ابزار تعلق ما در این دنیا است زمانی که حادثه ای برایمان پیش می آید و دستمان از این دنیا کوتاه می شود حیاتمان ادمه می یابد به مصداق آنچه که در تعالیم دینی آموخته ایم    





نوع مطلب : خاطرات من، 
برچسب ها : روح، جنگل،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 25 فروردین 1393





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی