تبلیغات
جنگل،زیباترین جلوه طبیعت (حفظ و نگهداری آن وظیفه همگانی است) - مطالب علی امیدی
جنگل،زیباترین جلوه طبیعت (حفظ و نگهداری آن وظیفه همگانی است)
بیا تا گل برافشانیم و........ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی امیدی
مطالب اخیر
نویسندگان

آتش سوزی جنگل، پدیده ای است که هر ساله احتمال خطر وقوع آن، جامعه جنگلبانی و کارکنان دلسوز منابع طبیعی را نگران می کند. آتش سوز مانند انفجار بمب ویرانگر در یک منطقه نظامی است که موجش درختان کوچک و بزرگ، این سربازان جنگل را هدف قرار می دهد.

ساده ترین روش کنترل آتش از طریق حضور نیروهای محلی در جنگل امکان پذیر خواهد بود. نیرهای محلی از دو طیف تشکیل شده اند:

1-اهالی روستاهای همجوار جنگل  که در واقع وجود این بسیج مردمی برای ما غنیمت عمده محسوب می شود و معمولا آتش سوزیهای وسیع در جنگلهای شمال خصوصا در گیلان با همیاری مردم خاموش می شود. جالب است که کشورهای پیشرفته از این موهبت برآمده از دل مردم بی نصیب هستند. بخاطرهمین در آتش سوزیهای وسیع کشورهای آمریکا،استرالیا،یونان واسپانیا و ایتالیا و .. علیرغم وجود تکنولوژی پیشرفته در اطفاء حریق جنگل، آتش سوزی، هفته ها بطول می انجامد.

2-نیرهای متعلق به مجریان طرح های جنگلداری که علاوه بر تعهد مجری طرح، مامورین قرقبان طرح های جنگلداری اعتقاد خاصی به جنگل های خود داشته و با فداکاری ، بیش از ظرفیت امکانات و تعداد نیرو انجام وظیفه نموده و معمولا حریقها را بموقع کنترل می کنند.

متاسفانه گروهی احساسی شعار تعطیلی طرح های جنگلداری را در لفاف استراحت جنگل سر می دهند. حداقل در مواقع خطر آتش سوزی می توان به اهمیت حضور مجریان طرح های جنگلداری در شمال پی برد.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : آتش سوزی، مجریان طرح های جنگلداری، آمریکا، استرالیا، بسیج، جنگلهای شمال، گیلان،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 7 آذر 1394
بهره برداری منابع طبیعی از جمله برداشت متعادل از جنگلهای شمال در قالب طرح های جنگلداری در 2 سال اخیر دچار ابهامات زیادی گردید. گروهی خواهان توقف بهره برداریشدند و شعار استراحت جنگل را سر می دادند. اما قاطبه کارشناسان امر، بهره برداری اصولی از جنگل های شمال را تنها راه احیاء و حفاظت آن میدانند.دلیل این گروه هم این است که جنگلهای فاقد طرح های جنگلداری فعال ، خودبخود در استراحت به سر می برند ولی وضعیت آنها بدتر شده است.بنابراین با شعار نمی شود جنگل را اداره نمود.
خوشبختانه با ابلاغ سیاست های کلی محیط زیست کشور توسط رهبر معظم انقلاب(مدظله العالی) ، تکلیف مشخص شد و در واقع جواب دلواپسان نیز داده شده است.در بند6 ساست ابلاغی معظم له در مورد بهره برداری ،
اعمال محدودیت قانونمند در بهره‌برداری از این منابع متناسب با توان اكولوژیك (ظرفیت قابل تحمل و توان بازسازی) آنها بر اساس معیارها و شاخص‌های پایداری، ذکر شده است که با کاهش برداشت های فعلی و اصلاح بهره برداری متناسب با طرح کنترل پایش جنگلهامصوب سال92 هیئت محترم دولت و سیاستی که هم اکنون سازمان جنگلها،مراتع و آبخیزداری کشور در پیش گرفته است کاملا همخوانی دارد.
امید است سازمانهای متولی منابع طبیعی و محیط زیست کشور در این خصوص همکاریهای گسترده ای را اعمال نموده و جامعه دانشگاهی نیز فعالانه تشریک مساعی نمایند تا بهره بر داری اصولی منجر به احیاء و حفاظت از جنگلها شود.


ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیاست های کلی محیط زیست، رهبر معظم انقلاب، منابع طبیعی، بهره برداری، جنگلهای شمال، طرح های جنگلداری،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 26 آبان 1394

صرف نظر از مستثنیات یا ملی بودن عرصه در حوزه های آبخیز، نوع کاربری های موجود، خود نوعی آمایش سرزمین محسوب شده که در گذشت زمان تا به امروز با دخالت انسان هوشمند بوجود آمده است.
اگر نگاهی به حوزه های آبخیز گیلان داشته باشیم می بینیم با انواع کاربری ها مواجه هستیم:
1-کاربری طبیعی یا مصنوعی جنگل بدون حضور دام و عمدتا در اکثر مناطق با کاربری دامداری سنتی و سایر بهره برداری های وابسته مانند گردشگری، زنبورداری،گیاهان دارویی،قارچ و.
2-کاربری طبیعی مرتع با کاربری دامداری سنتی و سایر بهره برداری های وابسته مانند گردشگری، زنبورداری،گیاهان دارویی،قارچ و.
3-کاربری کشاورزی شالیزار،چای،توت
4-کاربری کشاورزی زراعت چوب
5-کاربری مسکونی، صنعت و خدمات و جاده و خطوط انتقال انرژی
6-کاربری آب(رودخانه،استخر،سد ،چشمه و..)و تولیدات وابسته(تولید آب و آبزی پروری)
7-کاربری باغ فندق،گردو،اناروحشی،ازگیل،زیتون،مرکبات و سایر درختان و درختچه های مثمر
8-کاربری صیفی جات و محصولات جالیزی
9-و سایر کاربریها

در نگاه کلی به حوزه های آبخیز می توان دریافت که بدلیل جابجایی کاربریهای ناشی از بهره برداری جوامع محلی و اشتراک یا همپوشانی کاربری ها، خودبخود بحث مشارکت مردم در جنگلها و مراتع اتفاق اقتاده و چه بسا افراط در مشارکت باعث تخریب زیر ساخت های حوزه یعنی کاربری های اصلی آن شده است.
بنابراین لزومی ندارد که از واژه مشارکت، به یک میزان برای همه حوزه ها استفاده کنیم.
دو موضوع برای مشارکت اهمیت ویژه دارد:
1- مشارکت از نظر سطح : یعنی چند درصد حوزه آبخیز به کاربریهای صدرصد بهره برداری کننده اختصاص یابد مشروط به اینکه پایداری حوزه به خطر نیافتد و تخریب، حداقل باشد یا از مرز بحران عبور نکرده باشد.
2-مشارکت در کاربریهای طبیعی و بهره برداری کننده : یعنی چند درصد از همپوشانی اتفاق بیافتد تا هم مشارکت حداکثر شود و هم کاربریهای مشترک، خطر تخریب برای کاربریهای طبیعی نداشته باشند.
در صورتی که بتوان دو موضوع فوق را از دیدگاه علمی ارزیابی و محاسبه نمود می توان به ضریب پایداری حوزه و نقشه راهی برای تصمیم گیری های آینده برای بهره برداری های آینده در حوزه های آبخیز دست یافت.
مثالی برای تبیین بیشتر موضوع مطروحه:
در ارتفاعات حوزه رحیم آباد، کاربری باغ فتدق یا فندق زار به شکل قابل توجه ای استقرار دارد. حال سئوال این است که آیا نیاز است که بازهم به سمت مشارکت بیشتر در بهره برداری از مناطق جنگلی همجوار حرکت نماییم یا ابتدا ارزیابی نسبت به میزان مشارکت فعلی اناج داده، سپس به سمت تعیین نوع مشارکت بیشتر برویم. 




نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : مشارکت، حوزه های آبخیز، کاربری، مشارکت مردم، جنگل،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 28 مهر 1394

کارکرد(Function) یعنی کاری که یک محصول،کالا،خدمت و یا یک سیستم یا شخص حقیقی یا حقوقی انجام می دهد تا از دید مشتری مورد پذیرش واقع گردد. معمولا هدف از عملکرد هرچیزی، کارکرد آن چیز نام برده می شود. انواع کارکردها عبارتند از کارکردهای اصلی،ثانویه و غیر ضرور.

عملکرد(Performance) یعنی سطح معینی از کارکرد که عملا دیده می شود یا وجود دارد. بعبارت دیگر وضعیت فعلی یک سیستم،کالا،محصول یک واحد تولیدی،خدمت یا شخصیت حقیقی و حقوقی که کاری انجام می دهد.

با بیان ساده دو واژه فوق می توان آنها را در مدیریت منابع طبیعی بکار گرفت.

عملکردهای اصلی مدیریت منابع طبیعی که در راستای وظایف سازمان جنگلها،مراتع و آبخیزداری کشور (حفاظت،حمایت،احیاء،اصلاح و بهره برداری اصولی) تعریف می شوند عبارتند از:

جنگلکاری،حفاظت فیزیکی و فنی،طراحی و اجرای طرح های جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری، بهره برداری در طرح های جنگلداری، ساماندهی و خروج دام از جنگل، جاده سازی جنگل،پارکهای جنگلی، تشخیص و شناسایی و اخذ سند مالکیت اراضی ملی،رفع تصرف و خلع ید اراضی ملی و سایر فعالیت ها که در ادرات کل منابع طبیعی و آبخیزداری استانها توسط معاونت های فنی، حفاظت و امور اراضی،برنامه ریزی و پشتیبانی،آبخیزداری و فرماندهی یگان حفاظت منابع طبیعی،ادارات و واحدهای تابعه با محوریت مدیریت عالیه دستگاه در عرصه های منابع طبیعی اجرا می شوند.

عملکرد کاری است که نیروی انسانی دستگاه بصورت امانی یا پیمانی انجام می شود و ممکن است مردم از جزئیات آن بی اطلاع باشند. اما مردم به کارکرد امور مختلف و مرتبط با دستگاه مدیریت منابع طبیعی توجه خاص داشته و انتظارات زیادی از مدیریت دارند.

کارکردهای مدیریت منابع طبیعی در هریک از عملکردهای فوق الذکر با نواقصی همراه است.بخاطر همین است که مردم از نحوه مدیریت منابع طبیعی ناراضی و دلگیر هستند.چنانچه با تکنیک مهندسی ارزش بخواهیم هریک از عملکردهای مذکور را اصلاح نماییم علاوه بر اصلاح عملکرد و بهبود کیفیت، هزینه انجام عملیات را کاهش داده و در راستای اقتصاد مقاومتی حرکت نماییم. در نهایت برآیند عملکرد ما به بهبود ارزش که هدف اصلی مهندسی ارزش است منجر خواهد شد.

مهندسی ارزش در صدد حذف کارکردهای غیرضرور می باشد. متاسفانه وضعیت موجود از کارکردهای غیرضرور اشباع شده و جای یک سری کارکردهای اصلی نیز خالی است......

در آینده نزدیک، راهکارها را در مجموعه کاربردی منتشر می نمایم. 



نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : مهندسی ارزش، کارکرد، عملکرد، مدیریت منابع طبیعی، اراضی ملی، حفاظت،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 22 مهر 1394
قانون فعلی، روزنه ای برای سوء استفاده های غیرقانونی(الزامی برای تصویب قانون مبارزه با زمین خواری)است.
زمین خواری در اراضی ملی، پدیده ی شومی است که بعد از اجرای قانون زمین شهری (ماده10قانون و20آیین نامه اجرایی آن) و قانون تولید و عرضه ی مسکن (ماده4 و ماده8 با آیین نامه های اجرای مربوط ) بویژه با طراحی و اجرای  طرح هادی مسکن روستایی در دهه ی هشتاد،  شیوع گسترده ای پیدا کرد.
رویکرد اول این بود که طرح هادی در روستاهای متصل به اراضی ملی تهیه و اراضی ملی را مورد تهدید جدی قرار داد و اراضی تصرفی منابع طبیعی را دربر گرفت.بعد از آن بود که عده ای برای ساخت ویلا در اراضی ملی استفاده نمودند.
رویکرد دوم، شیوع تب ویلاسازی در سایر روستاها و آبادی های واقه در مناطق خوش آب و هوای جنگلی و مرتعی بود که به تبعیت از ساختمان سازی طرح های هادی مسکن، موج ساخت و ساز در مناطق ییلاقی شروع شد.
در قانون طرح های هادی مسکن روستایی، قانون گذار راهی را برای کمک به قشر ضعیف و فاقد زمین و مسکن در روستاها را پیش بینی کرده بود. اما  سوء استفاده معنی دار! ار این تهسیل قانونی این بود که دلالان و زمین خواران از این ماده قانونی  استفاده نمودند و با توجه به رضایت روستائیان به فروش زمین، سودا گری خرید و فروش اراضی با ساخت و ساز به اوج خود رسید.حال پاسخگوی این روند ساخت و ساز در ارضی ملی توسط افراد غیر بومی و خوش نشنیان کیست؟! مسئله ای که می بایست توسط دستگاه های متولی اجرا و نظارتی مورد توجه جدی قرار گرفته و با متخلفین برخورد شده و به بوته فراموشی گذاشته نشود.
خوشبختانه در اوایل دهه 90، همه متوجه ساخت و ساز در اراضی ملی شده اند. اما جلوگیری از ساخت و ساز نیازمند عزم جدی و برنامه ریزی دقیق از سوی متولیان امر می باشد.
آنچه اهمیت دارد وظیفه متولی مدیریت منابع طبیعی می بایست در اهم امور قرار گرفته و سایر دستگاه ها باید بر استراتژی ها و برنامه های این دستگاه تمکین نموده و برنامه های خود را با آن منطبق نمایند.
مهمتر از همه این است که قانونی نیز برای بستن راه های سوء استفاده از قوانین فوق الذکر مورد نیاز است.
واقعیت این است که قوانین فعلی کارآیی لازم،همه جانبه،قاطع و سریع العمل را برای مقابله با موارد زمین خواری ندارد. از طرفی متاسفانه با تصویب قانون ضابطین دادگستری در سال1392، کارآیی تبصره ذیل ماده 55 (که مربوط به رفع تصرف آنی از اراضی منابع طبیعی است) کاهش یافته است. ماده690 نیز به تصرف عدوانی اشاره داشته و در خیلی از موارد تصرفات منابع طبیعی، مصداق ندارد.
پیگیری از طریق حقوقی که با دادخواست خلع ید انجام می شود نیز با اطاله دادرسی مواجهه بوده و به دلیل وجود آثار و شواهد تصرف و اتکاء قضات محترم به نظرات کارشناسان دادگستری(که بعضا سبق تصرفات ماضی را دلیلی بر مالکیت می دانند) در خیلی از موارد به نتیجه مطلوب نمی رسد.
لذا پیشنهاد می شود قانونی تحت عنوان مبارزه با زمین خواری تهیه،تصویب و اجرا گردد.




نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : قانون زمین خواری، زمین خواری، مجلس شورای اسلامی، اراضی ملی، منابع طبیعی، رفع تصرف،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 10 مهر 1394

مطابق قانون اصلاح ماده (8) قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن مصوب 1387
ماده واحده ـ ماده (8) قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن مصوب 25/2/1387 به شرح ذیل اصلاح می‌گردد:
الف ـ بعد از عبارت « از طریق مزایده عمومی» عبارت « یا به ساکنین واجد شرایط (فاقدین زمین یا واحد مسکونی یا سابقه در بانک اطلاعات وزارت مسکن و شهرسازی) تا 200 متر مربع به شرط قابل تفکیک بودن با قیمت کارشناسی روز و مازاد بر 200 متر مربع غیرقابل تفکیک با ده درصد (10%) اضافه قیمت کارشناسی روز و مازاد بر 200 متر مربع قابل تفکیک آن نیز به روش مزایده عمومی» اضافه می‌گردد.
ب ـ دو بند زیر به عنوان بندهای (3) و (4) به ماده (8) الحاق می‌شود:
3
ـ هزینه‌های تفکیک، افراز، نقل وانتقال و صدور سند مالکیت به عهده خریدار است. سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و شهرداریها موظفند کلیه اقدامات اجرائی لازم را به انجام رسانند.
لذا قرار بود زمین در اختیار افراد فاقد زمین بومی روستا(که در فرایند تعولید روستا نقش دارند)آن هم بمیزان200مترمربع قرار گیرد.

بعد از تصویب قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن و اجرای از سال1387، متاسفانه اجرای این قانون در روستاهای همجوار اراضی ملی (که می بایست با احتیاط کامل و با هدف حفظ تمامیت اراضی منابع طبیعی کشور اجرا می شد) با شتاب غیر متعارف به اجرا گرفته شد. در نتیجه سودجویانی که هدف ویلاسازی در مناطق خوش آب و هوا را داشتند از فقر روستاهای حاشیه جنگلها و مراتع بهره برداری نموده و با شعار توسعه روستا، اهداف خود را به مشاورین طرح ها القاء نموده و خصوصا از مهاجرت معکوس به روستا استفاده حداکثر را نمودند. اینکه روستاها در حال پیشرفت بوده و دیگر خبری از مهاجرت جمعیت از روستا به شهر نیست بلکه مهاجرت معکوس شده است! . این خبر برای کسانی که فقط با آمار نتیجه می گیرند بسیار جالب بود و آن را بعنوان یکی از شاخص های توسعه در مناطق کم توسعه یافته می دانستند. غافل از آن که زیر این خبر زیبا و خوش خط و خال، تراژدی زیانباری نهفته بود: جمعیت جوانان بیکار روستا نه تنها کاهش نیافته بلکه افزایش نیز یافته است.بنابراین برای کسب کار و اشتغال

ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : زمین خواری، اراضی ملی، منابع طبیعی، قانون ساماندهی و تولید و عرضه مسکن، ویلاسازی، روستاها،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 3 مهر 1394
سال گذشته(1393) پیشنهاد نهال کاری با روش نیمه مکانیزه(حفر گودها با گود کن متصل به تراکتور) را به مسئولین شرکت شفارود مطرح نمودم که خوشبختانه با نظر مساعد ایشان خصوصا با پیگیریهای مدیرعامل محترم شرکت شفارود(مهندس حسینی) و مهندس جوان ارده، قسمت های برداشت شده طرح های جنگلکاری زراعت چوب جلگه ای شرکت شفارود در شهرستانهای صومعه سرا،ماسال،شفت و رضوانشهر (طرح های چوبر خرفکل،هفت دغنان،مهویزان،نرگستان،شاندرمن و گیسوم ) نهالکاری شدند.
شاید در زمان نهالکاری، همکاران  با دیدن گل و لای (که اقتضای کار با دستگاه های سنگین هست) مسایلی از قبیل تخریب خاک و ناموفق بودن طرح را مطرح می کردند. اما رفته رفته وضعیت عوض شد. هم اکنون با سپری شدن 7 الی 8 ماه از جنگلکاری، وضعیت کمی و کیفی این نهالکاریها خوب است.
نهالهای صنوبر استقرار خوبی دارند و از رویش خوبی نیز برخوردارند.
امید است که این وضعیت استمرار داشته باشد.




نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : جنگلکاری، نهالکاری، شفارود، مکانیزه، گودکن، طرح،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 24 شهریور 1394

جنگلداری مشارکتی در  هر حوزه ای که امکان مشارکت وجود داشته باشد  می بایست با شرایط محیطی آن و نوع دخالت مردم سازگار باشد. بعبارتی دیگر اقلیم و سایر شرایط اکوسیستم جنگل برای جنگلداری مشارکتی فراهم باشد. در مقابل باید متذکر گردید که اگر دستگاه متولی اداره جنگل های شمال، برای بهره برداری اصولی برنامه ریزی نداشته باشد مردم (محلی یا غیر محلی) برای جنگل برنامه ای می چینند که ممکن است به درآمدهای آنی متکی بوده و آب و خاک و پوشش گیاهی را برای سالهای آتی به تباهی و نابودی بکشاند.

 مثالی کاربردی از ضرورت جنگلداری مشارکتی که هفته گذشته در بازدید از حوزه آبخیز گرکانرود(حوزه 6 الف شهید افرازی) با آن مواجه بودم  را برای بیان مطلب و الگوسازی برای جنگلداری مشارکتی  تشریح می نمایم:

در حوزه 6 الف حوضه آبخیز گرکان رود تالش، بالاتر از روستای کیش دیبی به روستای بسک در ارتفاع 450 متر از سطح دریا می رسیم. خانه های روستایی در حاشیه رودخانه و مزارع توتون در اطراف آنها قرار دارند. از طرفی دیگر در بالادست جاده اراضی جنگلی تنک و  کم درخت، با ترکیب درختان آزاد همراه با گونه های دیگر به چشم می خورد و نشان میدهد که اقلیم منطقه(تا 550متر ارتفاع از سطح دریا)  دارای میکرو کلیمای نسبتا گرم و خشک است.بخشی از عرصه مذکور  در حاشیه پایین جاده تک درختان گردو نیز قابل مشاهده هستند که اتفاقا بارآوری خوبی در سالجاری دارند.

از نظر سابقه طرح جنگلداری، برای این منطقه در دهه80طرح جنگلداری تهیه شده ، ولی بدلیل عدم توان چوب دهی و مشکلات اجتماعی و اقتصادی جنگلنشینان به مرحله اجرایی نرسید.

نکته قابل تامل و مسئله نگران کننده این است که در طی سالهای گذشته شرکت دخانیات برنامه های حمایتی و تسهیلات خوبی برای مردم فراهم آورده و کشت توتون علاوه بر جایگزینی با محصولات دیگر در منطقه توسعه پیدا کرده است. ظاهرا توتون های با کیفیت به خارج استان قاچاق شده و عمده توتونها به شرکت دخانیات مستقر در رشت تحویل می گردد.

قضاوت در مورد این مسئله که اصولا کاشت توتون که در سلامت جامعه و امنیت غذایی جامعه چقدر نقش دارد و اینکه توتون در آن ارتفاع، جایگزین کدام محصول زراعی شده است موضوع بحث نیست. ولی خطر اصلی توسعه باغات توتون در آن ارتفاع است.

با توجه به اینکه از روستای کیش دیبی تا بسک بالاتر از 30خانوار با امکانات زیربنایی برق و جاده و سکونت دایم هستند عملا امکان جابجایی روستا توجیه اقتصادی لازم را نداشته و در نتیجه مردم منطقه می بایست کمافی السابق در آن حوزه حضور داشته باشند.

تهدیدهای منطقه: توتون کاری و امکان توسعه زراعت توتون با تصرف اراضی ملی

فرصت های منطقه:اقلیم مخصوص باغداری،آب کافی در رودخانه،اراضی ملی فاقد درخت که امکان درخت کاری را فراهم نموده است،وجود درختان گردوی مثمر

در این منطقه فقط با طراحی و اجرای طرح جنگلداری مشارکتی می توان علاوه بر سامان دادن به بهره برداری اصولی در حوزه آبخیز به حفاظت و احیاء جنگل دست یافت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : تالش، جنگلداری مشارکتی، درختان مثمر، درختان جنگلی، تلفیق باغداری و جنگل، حفاظت جنگل،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 27 مرداد 1394

طرح های هادی مسکن روستایی و طرح های جامع شهری در همجوار اراضی ملی، بزرگترین مجرای (متاسفانه) قانونی تصرف اراضی ملی را فراهم نموده است.حتی در مورد طرح هایی که شاید در حال حاضر مشکلی از نظر تصرف اراضی ملی ندارند ولی در دوره بعدی طراحی طرح های مذکور، به تبعیت از سیاست توسعه افقی روستا یا شهر، اراضی ملی متصل به آن در داخل شهر قرار می گیرند و اراضی با تعریف کاربری مسکونی و صنعتی و خدمات به ساخت و ساز اختصاص داده شده و ماهیت اراضی ملی چه در شکل ظاهری و چه از نظر تصاحب ملکی تغییر داده می شوند .

علت اصلی در ضمیمه نمودن اراضی ملی به محدوده شهر یا روستا را باید  زمان طراحی طرحها که بدست مشاورین مربوطه انجام می گیرد ، جستجو نمود. در آن زمان اراضی ملی در تصرف اشخاص بومی و محلی قرار داشته و بصورت سامانه دامداری علف چر عرفی یا توام با کاربریهای زراعی و باغی و سازه های دامداری و کشاورزی دیده می شوند و بدلیل بهره برداری نسبتا طولانی جوامع بومی محلی، این نوع اراضی ملی واقع در حریم روستا یا شهرها (بویژه در شمال کشور)، از حالت طبیعی خود فاصله گرفته و بصورت تنک و کم درخت و جنگل مخروبه و با موجودی پایین تبدیل شده اند در نتیجه زمینه جلب توجه زمین خواران ، سودجویان، سرمایه گذاران، نیازمندان و مسئولین محلی را فراهم می نماید. طبیعتا با نزدیک شدن به کارشناسان مشاور طراحی طرح های توسعه شهری یا روستایی، آنها را به الحاق اراضی ملی حاشیه روستا یا شهر به محدوده طرح ترغیب می نمایند. با توجه به اینکه درآمد حاصل از فروش این اراضی برای متصرفین بومی محلی برای مردم اغنا کننده بوده و توسعه ساخت و سازهای بعدی منجر به بالا رفتن شاخص های توسعه و تجارت در محل زندگی آنها خواهد شد بنابراین مردم و مسئولین محلی از چنین طرح های توسعه محوری حمایت محض نموده، درواقع مصلحت ملی در قبال حفاظت و حراست از اراضی ملی را فدای خواسته های نسل فعلی ساکن در مناطق همجوار جنگلها یا مراتع می نمایند.

حال راهکار مقابله با این معضل چیست؟ بهترین راهکار برای پیشگیری و جلوگیری از تصرف و الحاق اراضی ملی به محدوده طرح های توسعه محور شهرها و روستاها، اجرای طرح های حفاظتی با احداث کمربندهای حفاظتی در حدفاصل مرز منابع طبیعی با اراضی متعلق به مردم است. حال  اگر نگاهی به اعتبارات کمربندهای حفاظتی مدیریت منابع طبیعی در دهه 80 و دهه جاری(90) ، که با بیشترین حجم طراحی و اجرای طرح های هادی روستاها و شهرها مواجهه بودیم داشته باشیم، می بینیم که اعتبارات کمربندهای حفاظتی منابع طبیعی ، نه تنها متناسب باحجم فعالیتهای توسعه محور روستاها و شهرهای همجوار، افزایش نیافته، بلکه بدلایل مختلف کاهش نیز یافته است. با کاهش حجم فعالیت های حفاظتی مذکور، متاسفانه فرصت های بسیاری را برای حفظ و حراست از مرزهای منابع طبیعی از دست داده ایم. ولی بقول معروف  جلوی ضرر  را هرجا بگیریم منفعت است. پس بهترین اقدام در جهت حفاظت جنگلها و مراتع و جلوگیری از زمین خواری و تصرف اراضی ملی این است که:

1-    برای طرح های هادی مسکن بعدی حتما پروژه های کمربندهای حفاظتی را بعنوان جزء لاینفک و حتی پیش فرض توسعه روستاها و شهرها تعریف نموده و اجرایی نماییم.

2-    برای طرح های توسعه محور قبلی نیز در مناطق همجوار با جنگلها و مراتع ، طرح های حفاظت مربوط به احداث کمربندهای حفاظتی را طراحی و اجرا نماییم.

کمربندهای حفاظتی عبارتند از: بنچ مارک(نقطه مرزبان منابع طبیعی)، کمربند حائل فیزیکی،کمربند سبز، کانال، جاده

در جنگلداری مشارکتی، احداث کمربند حفاظتی با  در ختان مثمر بوسیله مردم بومی محلی توصیه می شود..





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : زمین خواری، اراضی ملی، طرح هادی، مسکن، جنگلها، کمربند حفاضتی، حفاظت منابع طبیعی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 مرداد 1394

اگر قرار است توقف بهره برداری جنگل اتفاق بیافتد باید این توقف در همه زمینه ها اجرایی شود.

میدانیم که تمامی عرصه های جنگلی بعنوان سامانه های عرفی دامداران بعنوان مرتع قشلاقی در طی 8 ماه سال مورد استفاده قرار می گیرد.(البته با اجرای طرح خروج دام و ساماندهی جنگلنشینان، بخشهایی از جنگلها بصورت کامل یا ناقص از وجود دام پاک شده است.مثلا در جنگلهای استان گیلان حدود 100هزار هکتار مشول طرح ساماندهی قرار گرفته است.)
نکته مهم آنکه، در عرصه های جنگلی که دام و دامدار وجود استقرار دارند و معیشت مردم کاملا وابسته به جنگل است، بهره برداری از جنگل متوقف نشده و حتی با اعلام دولت مبنی بر توقف بهره برداری ، متوقف نخواهد شد. بعبارتی دیگر با اعلام توقف بهره برداری در طرح های جنگلداری، عملا در چهار پنجم سطوح جنگلی استان گیلان، (بدلیل جنگل نشینی دامداری) بهره برداری از جنگل ادامه دارد!. در این حالت اگر توقف بهره برداری نسبی اتفاق بیافتد یعنی فقط بهره برداری از چوب جنگل در قالب طرح های جنگلداری متوقف خواهد شد.
جالب این است که عملا در 350هزارهکتار از عرصه های جنگلی استان بدلیل نداشتن طرح اجرایی جنگلداری، بیش از 30 تا 50سال است که توقف بهره برداری اتفاق افتاده است. ولی نتیجه آن ازدیاد بهره برداری توسط مردم بومی و محلی ،تصرف اراضی ملی و تغییر کاربری اراضی ملی و  کاهش کیفیت جنگل ها بوده است.

بنابراین توقف بهره برداری نسبی، راهکار مدیریت اصولی از جنگل های شمال نیست. بلکه فقط پاک کردن صورت مسئله یا فرار از میدان مناظره و استدلال فنی و علمی( و استفاده از منطق زور و احساسات) است.

چنانچه بتوان توقف بهره برداری را در همه ابعاد( یعنی توقف بهره برداری مطلق) اجرا نمود میتوان از توقف بهره برداری نتیجه مطلوب را گرفت. ولی ایجاد شرایط آزمایشگاهی برای محیط گسترده ای چون جنگل های شمال امکان پذیر است؟  از طرفی دیگر با نیاز های خود چه کنیم؟!

پس چه خوب است که به بهره برداری اصولی از منابع طبیعی خود بیاندیشیم و از بکار بردن واژه های دهان پرکن و غیر قابل اجرا پرهیز نماییم.

اما در بهره برداری اصولی حتما می بایست  از نظرات سازنده ی طرفداران توقف بهره برداری استفاده نمود. بعبارتی دیگر می بایست تغییرات اساسی در میزان و نوع بهره برداری اصولی از جنگلهای شمال ایجاد کنیم تا نگرانی ها و دلواپسی های طرفدران توقف بهره برداری را رفع نماییم.

در این راستا پیشنهاد می شود:
1- با توجه به اینکه  تصویب نامه هیئت محترم وزیران یعنی طرح پایش،بهینه سازی حفاظت و بهره برداری اصولی از جنگلهای شمال در سال بهره برداری93-94 اجرا شده است، نتایج حاصله و شیوه اجرایی، توسط مراجع علمی دانشگاهی و تحقیقاتی و فنی اجرایی کشور مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته، در صورتی که نتایج حاصله به ضرر جنگلهای شمال باشد انجام اصلاحات لازم به هیئت محترم دولت جهت اصلاح مصوبه مذکور ارائه گردد.
2-اقتصاد مقاومتی که بنا به توصیه مقام معظم رهبری در همه زمینه های تولیدی کشور می بایست ساری و جاری باشد در مدیریت منابع طبیعی بدلیل گستردگی عرصه ها و داشتن جوامع بومی و محلی، ضرورت لحاظ شدن  در تمام برنامه های مدیریت منابع طبیعی را دارد.  درهمین راستا سازمان جنگلها نیز برنامه های مرتبط از قبیل جنگلداری مشارکتی،مدیریت جامع حوزه آبخیز و جنگلداری چند منظوره را در دستور کار دارد. اما از شعار تا عمل فاصله بسیار است. هنوز دستورالعمل فنی طراحی طرح های جنگلداری با مشارکت مردم یا مدیریت جامع حوزه آبخیز از سوی دفتر فنی جنگلداری و بهره برداری و شورایعالی سازمان جنگلها تهیه نشده است.ضمن آن که الگو های از پیش اجرا شده ی موفق در زمینه های مذکور را در اختیار نداریم و چه خوب بود که ابتدا پایلوت کار می کردیم و دانشگاهیان و محققین نیز در این کار با ما همکاری می کردند. لذا پیشنهاد می شود  زمان را ازدست نداده و تا تصدی مدیریت منابع طبیعی در دستان ما قرار دارد طراحی و اجرا کنیم و  با نگاه حرفه ای در کسوت جنگل بانی ثابت نماییم که توقف بهره برداری نه، بهره برداری جامع اصولی آری.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : توقف بهره برداری جنگل، بهره برداری اصولی، حفاظت، نسبی، مطلق، هیئت وزیران، مصوبه،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 مرداد 1394

از مناطق بالادست تا ارتفاعات پایین بند ، رودخانه اصلی یا دره اصلی حوزه آبخیز در شیار عمیقی بین دامنه های طرفین خود قرار دارد. درنتیجه جریان سیل قادر به آسیب وارد نمودن به کاربریهای بالاتر از سطح رودخانه نیست. ولی در همین مناطق، در حواشی رودخانه مسیل، عرصه های تقریبا هم سطح با بستر رودخانه وجود دارند که در مواقع سیل زدگی ، فوق العاده در معرض سیل قرار دارند.از آنجا که ممکن است بعضی از سیل ها دارای دوره بازگشت میان مدت و طولانی مدت باشند، متاسفانه جوامع بومی محلی، پیش بینی لازم را در مورد این نوع سیل ها ننموده، در نتیجه از قدیم الایام در عرصه های هم سطح رودخانه مبادرت به اسکان(ساخت و ساز ) و زراعت یا باغداری می نمایند.

متاسفانه این مسئله بسیار مهم در طرح های هادی مسکن روستایی روستاهای کوهپایه ای و روستاهای محاط در مناطق کوهستانی و یا شهرها نیز کمتر مورد توجه قرار می گیرد!

بنابراین مناطق هم سطح و تقریبا هم سطح حاشیه رودخانه و دره ها در مناطق کوهستانی و کوهپایه ای، مناطق ریسک پذیر از حیث سیل زدگی هستند.

شناسایی اینکه کدام دره یا رودخانه بیشتر در معرض سیل قرار دارند و حتی آشنایی و دستیابی به اطلاعات سوابق سیل گذشته و دوره های بازگشت سیل ها در هر حوزه آبخیز اصلی و فرعی رسالتی است که مدیریت بحران و حوادث غیر مترقبه استانداری و معاونت آبخیزداری اداره کل منابع طبیعی می بایست آنها را به تفکیک حوزه آبخیز ها  تهیه نموده و بصورت اطلاعات ترویجی و آموزشی در اختیار مردم قرار دهند.

نکته بسیار مهم این است که در بیش از یک قرن اخیر، تمدن روستایی و شهری ایران از جمله شمال کشور،همسو با دوره صنعتی و فراصنعتی، بیشتر الگو گرفته از راحت طلبی ها و رفاه زدگی های تقلیدی وارداتی بوده (بعنی چگونه امکاناتی برای زندگی داشته باشیم،چه بخوریم.چه بپوشیم.چه بسازیم و...)، بخاطر همین کمتر به زیر ساخت های منطبق با شرایط زیست محیطی توجه داشتیم و داریم. مثلا در ساخت و سازها، هیچ توجه ای به بستر رودخانه و حریم سیل خیزی آن ننموده ایم.البته این ایراد فقط مختص ما نیست بلکه متوجه چند نسل گذشته ما نیز هست. بنابراین نیاز است تا اطلاعات آبخوان داری و آبخیزداری و مناع طبیعی خود و رفتار با طبیعت را بالا ببریم.  

جریان سیل بعد از عبور از مناطق کوهستانی و کوهپایه ای وارد دشت و جلگه می شود. طبیعتا در این قسمت عموما کاربریهای ساخته دست بشر، مانند مناطق مسکونی و مستحدثات ساختمانی، باغات و مزارع قرار دارند. حال بسته به شدت جریان سیل و باری که با خود حمل می نماید و مدت زمانی که سیل زدگی ادامه دارد، به انواع کاربریها دور و نزدیک از مسیل خسارت وارد می شود.

حفظ حریم رودخانه ها که بر اساس قانون توزیع عادلانه آب و سایر مقررات قانونی و دستورالعمل های فنی برای رودخانه ها تعریف شده است بسیار ضروری است .اما در مواجهه با وضع موجود که ساخت و سازها و کاربریهای دیگر در محدوده حریم رودخانه ها واقع هستند، حداقل کار این است که از ساخت و ساز بیشتر در این مناطق جلوگیری شود. طبیعتا طرح های هادی شهرها و روستاها نیاز به بازنگری از سوی مدیریت بحران استانداری و آبخیزداری اداره کل منابع طبیعی دارند. ثانیا مهندسی رودخانه مورد توجه جدی قرار گرفته و پیش بینی های لازم برای ،پیشگیری،مقابله و کنترل و تعدیل سیلهای احتمالی می بایست برای هر حوزه ای برنامه ریزی و اجرا گردد.

سیل علاوه بر خسارات مختص به خود ، در حین وقوع، حوادث غیر مترقبه دیگر نظیر رانش،کنده شدن سطوح حاصلخیز خاک خصوصا در مراتع، تخریب پوشش گیاهی موجود و ... را  ایجاد می کند.

مهمترین نقطه برای پیشگیری و کنترل سیل کجاست؟

مهمترین نقطه برای پیشگیری و کنترل سیل، مظهر سیل است. یعنی حوزه های آبخیز بحرانی را شناسایی نموده و در بالادست آن عوامل تخریب جنگلها و بویژه مراتع را کنترل نماییم.

بیاد داشته باشیم در شمال ایران و مناطق بین البرز شمالی و جنوبی ، عمده تخریب های منابع طبیعی در مراتع و اکوتون (منطقه بین جنگل و مرتع) اتفاق اقتاده اند. ولی تصور عمومی مردم این است که بیشترین تخریب در جنگلهای شمال رخ داده است! متاسفانه شدت تخریب در مناطق مرتعی و بیشه زارهای شبه مرتعی(اکوتونها) به حدی است که در اکثر حوزه های آبخیز البرز، خطر سیل هر ساله آبخیزنشینان را تهدید می کند.  

مقصرین حوادث سیل چه کسانی هستند؟

الف گروه اول شامل ساکنین موقت و دایمی بالادست حوزه های آبخیز که مبادرت به از بین بردن پوشش گیاهی و تخریب و خاک و ایجاد تغییرات گسترده در دل طبیعت نموده اند. از قبیل جوامع بومی محلی، دامداران و خوش نشینان. همچنین ساکنین مناطق پایین دست که مبادرت به اقدام مشابه نموده اند از این این امر مستثنی نیستند.

ب-گروه دوم مسئولینی که بدون توجه به سیل خیزی حوزه های آبخیز اقدام به خدمات رسانی به مناطق بالادست نموده اند و متاسفانه مسئولین محلی مانند استاندار،فرماندار،بخشداران،نماینده مجلس،مدیران کل دستگاه های حاکمیتی و خدمات رسان و شهرداران و دهیاران و اعضاء شوراهای محلی و .. از وضعیت آسیب پذیری حوزه ها ی آبخیز تحت مسئولیت خود و بویژه از نظر سیل خیزی اطلاعاتی ندارند و فقط بعد از وقوع از حادثه خبردار شده و اگر خیلی دلسوز باشند سری به منطقه می زنند!

ج-برنامه ریزان طرح های خدمات رسان شامل مشاوران و کارشناسان تهیه کننده طرح های ناقص و فاقد اطلاعات ارزیابی زیست محیطی. متاسفانه مشاورین ما اطلاعات اندکی در مورد محیط زیست، طبیعیت و المان های آن و اطلاعات پایه هواشناسی،زمین شناسی و خاک شناسی و... دارند!

د-اطلاعات سیل  وابستگی زیادی به داده های هواشناسی است. متاسفانه در مناطق ریسک پذیر از نظر سیل خیزی(خصصوا در نقاط مظهر سیل)، ایستگاه هواشناسی یا وجود ندارد یا در حد ابتدایی مشغول بکار است و همه اطلاعات را ثبت نمی تنماید و یا اگر هم استقرار دار جدیدالاحداث بوده و فاقد اطلاع رسانی قابل پیش بینی سالهای آتی است. سئوال اساسی این است که در دو دهه هفتاد و هشتاد که عوامل تاثیر گذار تخریب در مراتع زیاد شده اند چرا پیش بینی هواشناسی برای استقرار ایستگاه های جمع آوری داده ها و داده پردازی در مناطق مرتعی و شبه مرتعی و میان بند ضعیف بوده است؟

ه-متولیان سیل خصوصا مدیریت حوادث غیر مترقبه طی سالهای برنامه سوم،چهارم و پنجم چقدر در جلوگیری از پروژه های ضرر ده و کمک کننده به سیل خیزی در مناطق بالادست تاثیر گذار بوده اند و اصولا آیا هشداری نسبت به اجرای پروژه ای داشته اند؟آیا برنامه های موجود آبخیزداری، کفاف خطرات سیل خیزی سالهای اخیر را داده است؟

و-ضعف در قوانین و مقررات مربوط به محاسبه خسارات سیل زدگی برای کسانی که موجبات سیل را فراهم می آورند. بعنوان مثال دامداری که مبادرت به ریشه کن نمودن گیاهان نموده به کدام خسارت ریالی یا ما به ازاء آن یعنی بازسازی طبیعت(در همان نقطه تخریب یافته) محکوم می شود. یا کسی که اقدام به کندن خاک مراتع و ساخت وساز و حتی کشاورزی در مراتع می نماید مشابه خسارت فوق الذکر است.

ز-فرهنگ پایین جامعه در زمینه سیل خیزی و اطلاع از وضع حوزه های آبخیز کشور.بعنوان مثال اگر اطلاعات مردم از سیل خیزی رودخانه های منتهی به شمال در استان مازندران در 27 و 28 تیرماه 1394 بالا بود هیچ موقع آنچنان هجومی برای مسافرت به آن خطه از شمال را نداشتند!    





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیل، مقصر، خسارات سیل، عوامل ایجاد کننده سیل، راهکارها، شمال، البرز،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 2 مرداد 1394

منطقه اول:

پوشش جنگلی ارتفاعات شمال ایران(نیمرخ شمالی البرز) از ارتفاع 1800 الی 2000 متر ،تیپ خالص جنگلی راش را تشکیل می دهد. از این ارتفاع به بعد، در بعضی مناطق که دارای میکرو کلیمای تشکیل جنگل هستند (مانند ارتفاعات درفک و کوه پس دیلمان) جامعه اوری لور استقرار دارد و حتی با درختان راش مختلط گردیده است.

منطقه دوم:

 عموما بعد از درختان متراکم راش، منطقه بین جنگل و مرتع یا اکوتون تشکیل می گردد که در آن راش ها بصورت درختان کوته قد و چندشاخه و درختچه ای و بوته ای استقرار دارند.در اکوتون عناصر دیگر گیاهی نظیر ارس، زرشک،نسترن(رز وحشی)،آلوچه وحشی،زالزالک،کیکم،گلابی وحشی ، درختان و درختچه های ارس، بوته های گون بهمراه گونه های دیگر دیده می شوند.اکوتون معمولا تا ارتفاع2500 الی 2800متر از سطح دریا دیده می شود و جالب اینجاست که این نوار دارای پوشش گیاهی عناصر فوق (منهای راش ) در نیمرخ جنوبی البرز نیز امتداد دارد.در حالت طبیعی این نوع بیشه زارها آشیان اکولوژیک مرال،خرس و پلنگ و.. را تشکیل می دهد. ولی متاسفانه بدلیل چشم اندازهای بسیار زیبا از گذشته مورد تهاجم انسانها قرار گرفته اند.  البته مطالعات روی پوشش گیاهی بالادست البرز بسیار اندک بوده ولی آنچه از مشاهدات پیداست ،اکثر پوشش گیاهی مذکور در نوار اکوتون از بین رفته و امروزه نوار اکوتون در ارتفاعات فوقانی البرز بصورت ممتد نیست بلکه رگه هایی از آن در بعضی از مناطق صعب العبور و دور از دسترس دیده می شود.

منطقه سوم:

بعد از نوار اکوتون، زون مرتع شروع می شود (یعنی از ارتفاع 2500 تا3000 متر)، با اینکه اکثر پوشش گیاهی مراتع مربوط به گیاهان علفی است ولی هنوز می بایست بوته های گون و سایر عناصر بوته ای و حتی درختچه ای نیز در آن استقرار داشته باشند. اما متاسفانه دامداران با حذف این عناصر گیاهی با هدف افزایش سطح علف چر دام، ضربه بزرگی به طبیعت خدادادی وارد نموده اند.  

علاوه بر پوشش گیاهی طبیعی جنگلها و مراتع که طی سالهای گذشته در نتیجه بهره برداریهای انسان و دام از بین رفته و به حداقل خود رسیده اند اتفاقات دیگر نیز باعث گردیده اند که به تشکیل کانون های سیل خیزی منجر شوند:

-         کشاورزی دیم گندم و جو و گیاهان علوفه ای

-         باغداری صیفی جات در حواشی وانه های دامداری

-         ساخت و سازهای زیاد توسط خوش نشینان که از دهه 70 به بعد بصورت قارچی بوجود آمده و گسترش پیدا کرده اند. متاسفانه احداث ساختمانه ها با کندن خاک و جابجایی آن همراه بوده و به فرسایش و تخریب خاک منجر می شود..

-         احداث جاده دسترسی به خانه های مرتعی که گاها بصورت پراکنده بوده و انشعابات زیاد جاده باعث نابودی خاک مناطق بالا دست شده است.

-         خدمات رسانی آب و برق و... به مناطق سیل خیز مرتعی و شبه مرتعی و جنگلی بالادست

-         اضافه نمودن سایر کاربریهای غیر طبیعی در دل طبیعت شکننده فوق الذکر.

در مقابل تغییراتی که در این مناطق حساس و شکننده(خصوصا از نظر خطر سیل خیزی) انجام شده است و تماما در جهت بهم زدن تعادل طبیعت خدادادی است، متاسفانه از امور بازدارنده حوادث غیر مترقبه مانند عملیات بیومکانیک و بیولوژیک آبخیزداری غافل مانده ایم. یا اگر هم انجام داده ایم در حد بسیار مختصر بوده است.

درنتیجه بارش های جوی، آب های سطحی به کمک پدیده های ناشی از تخریب طبیعت مانند فرسایش، خاک های سطحی را با خود به داخل دره ها جاری نموده و با سنگ و کلوخ و.. از دره های کوچکتر به دره های بزرگتر جاری شده و نهایتا به دره مسیل(یعنی رودخانه سیل خیز) می ریزند.

رودخانه مسیل، با جریان تند، موانع موجود در رودخانه از قبیل درختان ریشه کن شده،لاشه سنگهای بزرگ و کوچک، تنه و کنده و شاخ و برگ درختان و.... را باخود برداشته(در نتیجه به حجم آب نیز اضافه شده و به چند برابر ظرفیت حجم آب داغاب رودخانه می رسد)، بسرعت به مناطق پایین دست می ریزد. حال در نظر بگیریم که این مقدار زیاد جریان آب گل آلود و مسلح به سنگ و چوب و ...  چقدر می تواند وارد کننده ضربات هولناک به حاشیه رودخانه و دشت های اطراف آن باشد!.  





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیل، مسیل، البرز شمالی، البرز جنوبی، اکوتون، ارس، گون،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 31 تیر 1394

پدیده سیل، مثل سایر حوادث غیر مترقبه مانند زلزله، رعد و برق و صاعقه،رانش زمین،خشکسالی و آتش سوزی های جنگلها و بیشه زارها، یخبندان و سرمازدگی،گرمازدگی،بارش تگرگ،بارش برف های سنگین، آلاینده های هوا و هجوم ریزگردها و..... اتفاقاتی هستند که ناخواسته رخ می دهند و بدلیل شدت عمل در زمان کوتاه، ولی تاثیر گذاری در وسعت قابل توجه ای از محیط زیست، فوق العاده خطرناک و خسارت زا هستند.

خیلی از حوادث فوق الذکر با دوره های بازگشت زمانی منظم یا غیر منظم(تصادفی)، معمولا در طبیعت رخ می دهند ولی دخالت انسان و ایجاد تغییرات گسترده و خارج از ظرفیت اکولوژیک در طبیعت خدادادی، خود به محرکی برای حوادث غیر مترقبه تبدیل شده یا اثر گذاری آنها را بعد از رخداد بیشتر و گسترده تر نموده است.

با نگاه به نحوه پیدایش پدیده سیل در می یابیم که بدلیل تمرکز بارندگی در حوزه آبخیز فرعی، آب باران بر روی خاک دامنه های کوهستانی جاری شده و در اثر نیروی ثقلی به دره یا رودخانه اصلی حوزه آبخیز جاری می شود. در حین انتقال به پایین دست(بدلیل شیب طولی نسبتا زیاد رودخانه)، موانع ریز و درشت سر راه از قبیل سنگ لاشه و کلوخ و خاک و ریشه و تنه و کنده درختان و درختچه ها و .. را باخود به پایین آورده و به اصطلاح مسلح تر شده و در اثر ازدیاد نیروی وزنی با حرکت رو به پایین، به قدرت قهریه ای تبدیل می شود که در یک لحظه مناطق پایین دست را فرا می گیرد و تا آنجا پیش می رود که عرصه های گسترده ای را دربر گرفته و نهایتا به آرامش برسد.

مراحل رخداد سیل عبارتند از:

1-    بارش سنگین در بالا دست حوزه آبخیز(مظهر سیل)، یعنی در منطقه ای که به شکل قیف مانند، آب های سطحی را جمع آوری و به دره اصلی یا رودخانه حوزه آبخیز هدایت می کند.

2-    هجوم آب و ریزش آب در دره اصلی(مسیل) که در هنگام پایین آمدن یا سقوط، آب های دیگر دره های کوچک تر و آبهای سطحی دامنه های منتهی به در ه اصلی،هر لحظه به آن اضافه شده و با سقوط به پایین دست ، موانع ریز ودرشت را با خود برداشته و بصورت مسلح به پایین دست حمله ور می شود.

3-    با طی نمودن مسافتی از دره های تنگ به دره عریضتر وارد شده(مانند عبور مایع از قیف وارونه) ، با توجه به کاهش تدریجی شیب طولی، از سرعت و شدت جریان آن اندکی کاسته شده و با برخورد به موانع دیگر ، رسوبات درشت تر را بر جای می گذارد.

4-    به مناطق گسترده تری رسوخ نموده و با تماس با موانع طبیعی و غیر طبیعی، رسوبات کوچک تر را بر جای می گذارد تا آنجا که به مرحله سکون یا آرامش کامل برسد.

بخشی از مراحل اول و دوم دست بشر نیست. چون اصولا جریانات جوی وابسته به جبهه باران زا ، باد غالب ، جهت بارش ،میزان بارندگی،شدت و سرعت آن و.. هستند. بعد از آن آبهای سطحی جریان می یابند.تا اینجا نظم یا بی نظمی طبیعی همیشه وجود داشته و در اختیار بشر نیست.بهمین خاطر سیل نیز مانند سایر پدیده های طبیعی،اجتناب ناپذیر نموده است.

اما مشکل از زمانی شروع می شود که آبهای سطحی  در دامنه های شیبدار به جریان می افتند. حوزه آبخیز ی که سیل در آن شروع می شود(مظهر سیل) یا در بالادست واقع است یا میان بند یا پایین دست. در مناطق بالادست تا میانبند که دارای دره های عمیق و شیب طولی زیاد هستند خطر سیل زدگی فوق العاده می باشد.

در حالت طبیعی،پوشش گیاهی مانع از جریان بیش از حد آب سطحی بر روی دامنه ها می شوند. بنابراین بسیار مهم است که در منطقه مظهر سیل(محل تشکیل انباشت اولیه سیل)، دامنه های جمع آوری کننده آب باران و هدایت کننده به سمت دره پایین دست، دارای پوشش گیاهی مطلوب باشند. هر قدر پوشش گیاهی از عناصر درشت تر و متراکم تر بهره مند باشد مدت زمان تماس با واحد سطح خاک(مدت زمان نفوظ آب) افزایش یافته و به همان میزان از جریان سطحی آب کاسته می شود. عناصر گیاهی شامل درختان،درختچه ها،بوته ها و گیاهان علفی می باشند.

در مناطق شمالی ایران ،معمولا مظهر سیل در مراتع شکل می گیرد. متاسفانه از قدیم الایام، دامدارا و آبخیز نشینان بالادست حوزه ها، بدلیل دامداری سنتی ،عناصر درشت مراتع ازقبیل درختچه ها و بوته های مختلف گونه های گیاهی را ریشه کن نموده، در نتیجه این میخ های طبیعی فرش مراتع را از بین برده اند. ساخت و سازهای زیاد در مراتع و احداث جاده ها و خدمات رسانی های گسترده به مناطق بالادست نیز مزید بر علت موصوف شده اند. بهمین دلیل زمانی که بارش تندی در مراتع و مناطق بالادست اتفاق می افتد آب های سطحی به شکل اعجاب آوری تشکیل و کانونهای سیل را ایجاد می کنند.



نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : سیل، پوشش گیاهی، حوادث غیر مترقبه، زلزله، خسارت، طبیعت، شمال،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 30 تیر 1394

از آغاز طرح صیانت از جنگلهای شمال(مصوب هیئت وزیران و اجرا از سال1382)، طرح توسعه جنگلکاری در اراضی مخروبه جنگلی شمال نیز عملیاتی گردید. سیاست دولت این بود که ، نقاطی از جنگلها ، که طی سالهای متمادی گذشته با دخالت انسان و حوادث آتش سوزی و جنگل تراشی بتدریج دچار تخریب شده بودند مورد جنگلکاری قرار گرفته و احیاء شوند.  در استان گیلان این عرصه ها در ارتفاعات بالا انتخاب گردیدند. یعنی در ارتفاعات بالادست همجوار مراتع و عموما در ارتفاع بیشتر از1500 متر از سطح دریا.مانند سلانسر رودبار،دولیچال فومن و سوئه چاله ماسال

جهت یادآوری،جنگلهای شمال از نظر ارتفاعی به سه دسته جنگلهای پایین بند،میانبند و بالابند تقسیم می شوند و معمولا از اارتفاع 1500 به بالا جزء مناطق بالابند محسوب می شوند.

این عرصه ها دارای ویژگی مشترک ،بشرح ذیل هستند:

رویشگاه اصلی در حالت کلیماکس متعلق به راش است. بنابراین سایر گونه ها بعنوان پیشاهنگ محسوب می شوند. کاهش میزان مواد آلی تجزیه نشده و تجزیه شده خاک،خاکشویی در نتیجه فرسایش خاک و کوبیدگی خاک و کاهش خلل و فرج خاک در اثر عبور و مرور سالیانه دام و حذف عناصر درختی،درختچه ای و بوته ای از ویژگی عمومی این عرصه ها به شمار می روند.

مسئله مهمتر این که شرایط آب و هوایی این مناطق به نحوی است که بارندگی در فصل رویش نسبت به پایین دست، با اختلاف معنی داری کاهش یافته و حتی کمتر از 1000میلی متر می رسد. البته بدلیل فقدان ایستگاه های هواشناسی در چنین ارتفاعاتی، اطلاعات به ثبت رسیده و مستند در دسترس نیست. ولی یافته های تجربی و مشاهدات میدانی نشان میدهد که با عبور از ارتفاع 1500 متر از سطح دریا، کلیمای منطقه به کلیمای مراتع نزدیکتر می شود و حتی می توان آب و هوای سبک و ییلاقی(که در نتیجه کاهش رطوبت نسبی  حاصل می شود) را کاملا حس نمود و باور کارشناسان هواشناسی بر این است که با افزایش ارتفاع از سطح در  نیمرخ شمالی البرز از ارتفاع 1500 متر به بعد(یعنی در راشستانهای بالابند) بارش جوی قابل اندازه گیری، کاهش می یابد و عموما بارش ها به مه تبدیل می شوند که طبیعتا  بوسیله سنجنده ی بارش اندازه گیری  نمی شوند. بخاطر همین است که گونه راش بدلیل مه دوستی و توانمندی در استفاده از رطوبت موجود در هوا، حداکثر استفاده از ابر نزدیک یا مه را می نماید و گونه های دیگر از چنین خاصیتی بی بهره بوده و بیشتر وابسته به رطوبت خاک هستند در نتیجه بتدریج امکان رقابت با راش را در بالابند از دست می دهند..

بنابراین باید بپذیریم که در نتیجه کاهش بارش های جوی در مناطق بالابند  ، رطوبت خاک بویژه در فصل رویش به میزان قابل توجه ای کاهش می یابد. به تبع این مسئله با معضل خشکی تابستانه یا فصل خشک(که از خرداد ماه آغاز و تا مرداد ماه ادامه دارد) مواجه هستیم.

متاسفانه در طرح های جنگلکاری تهیه شده ،بدلیل فقدان داده های هواشناسی منطقه مورد جنگلکاری، از داده های ایستگاه های پایین دست بعنوان ایستگاه همجوار! استفاده نموده اند و چه بسا در طرح تهیه شده فصل خشک ، تعریف نشده است.البته این موضوع وابسته به معضل دیگر است، اینکه مشاورین تهیه طرحها آشنایی کمتر با اقالیم حیاتی دارند(همانطورکه از تخصص های آمار و گیاه شناسی و خاکشناسی و زمین شناسی و ژئوموفولوژی و .. بهره کمی دارند!) در نتیجه ،طرح ها عموما فاقد تجزیه و تحلیل کامل  بوده و به برنامه ریزی شایسته نیز ختم نمی شود.

اما مناطق بالادست ،بمانند مناطق مرتعی دارای بارشهای سنگین برف در فصل زمستان بوده و بخاطر همین است که آب چشمه های بالادست همیشه جریان داشته و تعداد زیادی از دره ها در فصل رویش آبدارند.

با توجه به فصل خشک(ماههای خشک) در فصل رویش و با توجه به وجود آب چشمه یا دره ها پیشنهاد می شود که با آبیاری قطره ای(با نصب و مخزن آب در بالا ترین نقطه و تعبیه شبکه آب رسانی در پای نهال ها(گودها)، جریان آب را به کمک نیروی ثقلی به نهال ها منتقل نموده و بدینوسیله علاوه بر زنده نگهداشتن نهالها ، جلوگیری اتلاف آنها و سرعت بخشیدن به رویش نهالها، از حداقل آب مورد نیاز با اثر بخشی حداکثر(به لحاظ اینکه اینکار خود نوعی سرمایه گذاری محسوب شده و با موفقیت جنگلکاری، تولید آب بعنوان یکی از محصولات جنگلکاری محسوب مخواهد شد) استفاده می شود.

 البته آسان ترین شیوه اجرایی این پیشنهاد ،جنگلداری یا جنگلکاری با مشارکت مردم و واگذاری کار به مردم است که نحوه اقدام در قسمت بعد توضیح داده خواهد شد.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : جنگلکاری، راشستان، هواشناسی، طرح صیانت، آبیاری قطره ای، فصل خشک، مناطق بالادست،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 19 تیر 1394

در حال حاضر مدیریت منابع طبیعی با چالش های  زیادی مواجه است که اهم آنها عبارتند از:

1-ازدیاد عوامل تخریب کننده جنگلها و مراتع خصوصا سوء استفاده از قوانین و مقررات برون سازمانی در دو دهه اخیر

2-افزایش ضریب نفوذ سکونت مردم در عرصه های منابع طبیعی با ارائه خدمات عمومی جاده،برق،آب،گاز و...

3-بهره برداری سنتی از منابع طبیعی بویژه دامداری سنتی

4-کاهش کمی و کیفی تراکم و ترکیب گونه های جنگلی و مرتعی

5-افزایش کمی و کیفی مناطق بحرانی در عرصه های منابع طبیعی داخل کشور و کشورهای همجوار

6-محدودیت شدید اعتبارات مورد نیاز و زمین گیر شدن طرح های مختلف مدیریت منابع طبیعی(با رویکرد جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری)

7-کاهش توانمندی مجریان و مقاطعه کاران و عاملین پروژه های مختلف مدیریت منابع طبیعی

8-عدم هماهنگی و مطابقت اطلاعات آکادمیک با امور اجرایی و ناکارا بودن نتایج تحقیقاتی در امور بنیادین و محوری مدیریت منابع طبیعی

و.......

با نگاهی گذرا به وضعیت دانشگاه های مرتبط با رشته های تخصصی جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری در می یابیم که فاصله ای معنی دار بین دانشگاه و اجرا وجود دارد. نه دستگاه اجرایی علاقمند به ارتباط مداوم و هدفمند با مراکز دانشگاهی است و نه دانشگاه چنین ضرورتی را حس می نماید!. بعضی از دانشگده های منابع طبیعی کشور،حتی فاقد جنگل یا مرتع آموزشی بوده و بطور موقت نیز از محیط های طبیعی در دروس عملی بهره نمی گیرند!.رشته جنگلداری آنقدر تئوری و تکراری و محدود به اطلاعات قدیمی و روزنامه ای شده که از همه گرایش های دبیرستانی حتی علوم انسانی ، افراد امکان ادامه تحصیل در این رشته را پیدا نموده و صرفا با گذراندن چند واحد پیش موفق به فارغ التحصیلی در تخصص علمی و عملی! جنگلداری می شوند.

وضعیت مراکز تحقیقات منابع طبیعی نیز مشابه بوده و با توجه به محدودیت اعتبارات، شاید وضعیت بغرنج تری را دارا است.خصوصا که ارتباط این نهادها با بخش اجرایی ،علیرغم موجودیت در یک وزارتخانه، مشابه ارتباط دانشگاه با اجرا است!.

در سالهای اخیر شاهد تحولات گسترده در نحوه بهره برداری از جنگل های شمال هستیم. بهره برداری از چوب جنگلهای شمال با تصویب طرح پایش و بهینه سازی حفاظت از سال 92 ، وارد فاز جدیدی شده است. امروز مسئولین ارشد سازمان جنگلها متمایل به حذف واژه "بهره برداری" هستند. شاید آنهایی که دور از بخش های اجرایی هستند ممکن است نسبت به این وضع انتقاد داشته باشند ولی واقعیت این است که تمایل فوق الذکر در نتیجه فشار افکار جمعی وعمومی جامعه، رهبری معظم نظام و بخش های دولتی(قوه های مجریه،مقننه و قضائیه) در خصوص تخریب منابع طبیعی کشور حاصل شده است. البته نظارت و نقدههای سازمان حفاظت محیط زیست کشور نیز بی تاثیر نبوده است.

بنابراین جا دارد که در سه بخش اجرا،تحقیقات و دانشگاه(مرتبط با جنگلداری،مرتعداری و آبخیزداری) بقول سهراب سپهری چشم ها را دوباره بشوییم و جور دیگر نگاه کنیم. تجدیدنظر در تئوری های وام گرفته از خارج کشور،تئوری پردازی برای ایده های جدید میتواند سرآغاز خوبی برای جنگلداری نوین در کشور خصوصا در شمال باشد.

باید بپذیریم که جنگلهای شمال برای بهره برداری های سنگین و متوسط مناسب نیست و تا الان با هر توجیهی برداشت کرده ایم راه به خطا رفته  و باید برگردیم. اما بهره برداری در حوزه های آبخیز عملا حذف نمی شود بلکه بهره برداری بعنوان ابزار اصلاح و بازسازی جنگل محسوب شده و فقط در حد آن برداشت می شود.با توجه به اینکه بهره برداری سبک با بهره برداری صنعتی و مکانیزه سازگار نیست بنابراین نباید به دنبال ایجاد مجریان بزرگ باشیم(گرچه تاکنون نیز در زمینه ایجاد شرکت های توانمند مجری طرح های جنگلداری که واجد تمامی توانمندیهای احیاء ،حفاظت و بهره برداری و جاده سازی و .. باشند ناموفق بوده ایم!)  ، ازاینرو بدلیل وجود جوامع بومی محلبی در محیط های جنگلی باید کار بهره برداری سبک را به آنها واگذار کنیم(با طراحی طرح های مناسب).

بنابراین حذف کلمه بهره برداری  را باید به فال نیک گرفته و بر همه دلسوزان منابع طبیعی کشور فرض است تا ایده های جدید و عملی را در جهت ارتقاء مدیریت منابع طبیعی ارائه نمایند. مطمئنا اثربخش ترین ایده ها در بستر مشارکت مردم برای نگهداری از جنگل و مرتع امکان پذیر خواهد بود.

در آینده به تعدادی از ایده های جنگلکاری و جنگلداری و حفاظت می پردازم.





نوع مطلب : یادداشت ها و تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : بهره برداری، دانشگاه، منابع طبیعی، جنگل، مرتع، مدیریت، آبخیزداری،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 18 تیر 1394


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی